پایگاه اطلاع رسانی جبهه جهانی مستضعفین - آخرين عناوين امپریالیسم اقتصادی :: نسخه کامل http://mwfpress.com/fa/NGO_topic/Economic-imperialism Sat, 23 Jul 2016 19:51:42 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://mwfpress.com/skins/default/fa/{CURRENT_THEME}/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه اطلاع رسانی جبهه جهانی مستضعفین http://mwfpress.com/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نامپایگاه اطلاع رسانی جبهه جهانی مستضعفین آزاد است. Sat, 23 Jul 2016 19:51:42 GMT امپریالیسم اقتصادی 60 عکس/ تفاوت زندگی در دو کشور فقیر و غنی http://mwfpress.com/vglgqz93.ak9uta1rrqp4a.v.html Vision Plus – به گزارش جبهه جهانی مستضعفین، خبرگزاری اسپوتنیک روسیه با انتشار گزارشی تصویری به مقایسه زندگی‌ در کشور فقیر آفریقای مرکزی و کشور ثروتمند قطر پرداخت.در این گزارش تصویری وضعیت اقتصادی، بهداشتی، پزشکی و رفاهی مردم در دو شهر دوحه قطر و بانگی آفریقای مرکزی مقایسه شده است.* توضیحات بیشتر در اینجا ]]> امپریالیسم اقتصادی Fri, 08 Apr 2016 19:03:17 GMT http://mwfpress.com/vglgqz93.ak9uta1rrqp4a.v.html آمریکا در آفریقا به دنبال چیست؟ http://mwfpress.com/vdcdff0x.yt0jx6a22y.html باراک اوباما، هفته قبل در بحبوحه مسائل گیج کننده سیاست خارجی کشورش، در پاسخ به اعتراضات صورت گرفته در مورد تعهدات آمریکا نسبت به قاره سیاه، ۵۰ تن از سران کشورهای قاره آفریقا را به قصد برگزاری نشستی مشترک با هدف افزایش ارتباط ایالات متحده با کشورهای آفریقایی به واشنگتن دعوت کرد. این نشست سه روزه که با امضای قراداد تجاری ۱۴میلیارد دلاری میان سران افریقا و واشنگتن پایان یافت، مولد تحلیل ها و گمانه زنی های مهمی در خصوص نقش آفرینی جدید کاخ سفید در قاره آفریقاست. هدایت این روند هم اکنون بر عهده باراک اوباما نخستین رئیس جمهور سیاهپوست و آفریقایی الاصل آمریکاست! با این حال بر همگان مسجل است که در ماورای نقش آفرینی ظاهری اوباما برای ایجاد پیوندهای تازه با سران کشورهای آفریقایی، اهداف کلان و میان مدت سران دو حزب دموکرات و جمهوریخواه آمریکا خودنمایی می کند.سوال اصلی اینجاست که هدف واقعی اوباما از باز تعریف مناسبات واشنگتن و آفریقا چیست؟در این خصوص رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا چه دغدغه های مهمی را در سر می پروراند و اساسا چرا اوباما در ششمین سال حضور خود در کاخ سفید تصمیم به بازتعریف نقش جدید کشورش در آفریقا شده است؟پوست اندازی آمریکا در آفریقانشست مشترک آفریقا و آمریکا در حالی در واشنگتن پایان یافت که تحلیلگران مسائل بین الملل از آن به عنوان پوست اندازی واشنگتن در قاره سیاه یاد می کنند.به عبارت بهتر، ایالات متحده آمریکا در عین حفظ هسته ثابت مربوط به اهداف و انگیزه های خاص خود در قاره آفریقا، سعی دارد شکل ظاهری بازی خود در قاره سیاه را تغییر دهد. در این خصوص رئیس جمهور ایالات متحده بر روی مقوله حساس " امنیت آفریقا" یعنی اصلی ترین نقطه آسیب سران کشورهای این قاره متمرکز شده است.باراک اوباما در پایان نشست آفریقا-آمریکا نیز به مسائل امنیتی اشاره کرد. او وعده داد آمریکا نیروهای واکنش سریع، متشکل از سربازان حافظ صلح آفریقایی را تامین مالی خواهد کرد. او از اعطای کمک مالی صد و ده میلیون دلاری در عرض سه تا پنج سال خبر داده است.در نشست مشترک آفریقا و آمریکا همچنین قرار شد از محل سرمایه های دولتی و خصوصی بیش از سی میلیارد دلار در آفریقا سرمایه گذاری شود. باراک اوباما ابراز امیدواری کرد چنین نشست هایی در آینده نیز برگزار شود.در چنین شرایطی سوالات و ابهامات زیادی به ذهن متبادر خواهد شد. نخستین سوال اینکه چرا تامین دغدغه های امنیتی سران کشورهای آفریقایی به یکباره تا این حد برای اوباما و سران کاخ سفید اهمیت پیدا کرده است؟سوال دوم اینکه اساسا چه کشورهایی عاملان اصلی بحران امنیت در آفریقا طی سالها و دهه های اخیر بوده اند و سوال سوم اینکه چرا اوباما در دور نخست ریاست جمهوری خود اساسا توجه چندانی به قاره آفریقا نشان نداد؟هر یک از این سوالات پاسخ های شفافی دارد! پاسخ سوال نخست تابعی از وضعیت امنیتی آفریقا در برهه حساس فعلی است. در حالی که گروههای تکفیری و تروریستی در شمال آفریقا مانند تونس، لیبی و مصر رشد کرده و امنیت این کشورها را هدف قرار داده اند و همچنین در حالی که گروههایی مانند بوکوحرام در نیجریه و کامرون هر روز بر دامنه و وسعت جنایات خود علیه مردم بیگناه می افزایند، سخن گفتن از "امنیت" به یک ژست مشترک در بین مقامات غربی تبدیل شده است. در چنین شرایطی نگرانی های امنیتی مهم ترین نگرانی و دغدغه سران آفریقایی و مردم این قاره را تشکیل می دهد. این نکته ایست که اوباما نیز به خوبی آن را درک کرده است.پاسخ سوال دوم در خصوص اینکه عاملان اصلی بحران امنیت در آفریقا چه کسانی بوده اند؟ نیز کاملا مشخص است. ایالات متحده آمریکا و برخی کشورهای خاص اروپایی (به طور خاص فرانسه و انگلیس) نقش اساسی و پررنگی در تولید و استمرار بحران امنیت در داخل آفریقا داشته اند. با شکل گیری بیداری اسلامی در شمال آفریقا این روند پررنگ تر شد. در چنین شرایطی مقامات غربی ایجاد بحران های امنیتی از طریق تقویت گروههای تروریستی و تکفیری را اصلی ترین راه جهت ایجاد "جو شناور سیاسی" در آفریقا می دانستند. تراژدی رخ داده در مصر و لیبی و رشد گروههای افراطی در کشورهایی مانند تونس و الجزایر نشان از بازی خطرناک غرب در تولید و تشدید بحرانهای امنیتی در آفریقاست.در این میان برخی گروههای تروریستی که سالها به صورت غیر مستقیم از منابع منطقه ای و محلی متصل به غرب در آفریقا ارتزاق می کردند، هم اکنون به عنوان گروههای مخل امنیتی جمعی و عمومی در قاره سیاه مورد شناسایی قرار گرفته اند.اما پاسخ سوال سوم یا کلیدی ترین سوال، مربوط به چرایی پوست اندازی ظاهری آمریکا در قاره سیاه است. اوباما در دوره اول ریاست جمهوری خود چندان به قاره آفریقا توجه نداشت. اما در دوره دوم و به خصوص با تشکیل این اجلاس تاریخی در واشنگتن، به وضوح شاهد تغییر رفتار او هستیم. نکته بسیار مهم اینجاست که برگزاری این نشست همزمان با قدرت گرفتن و افزایش نفوذ چین در آفریقا بود. واقعیت امر این است که ایالات متحده آمریکا به شدت نگران بازی متوازن چین به عنوان قدرتی جهانی در مناطق مختلف جهان است. در شرایطی که بازارهای اروپا به ضرر مقامات آمریکایی از دست رفته و در آسیای شرقی نیز پکن کماکان نقش سنتی خود را دارد، گسترش نفوذ اقتصادی چین در آفریقا زنگ خطری سخت برای اوباما و مقامات آمریکایی محسوب می شود.آمریکا به خوبی می داند که تحت تاثیر تشدید بحران اقتصادی در داخل کشور خود و همچنین تشدید بحران یورو در اروپا (که به طور مستقیم بر تجارت خارجی آمریکا نیز اثر گذاشته است)، ناچار به تخریب زمین بازی رقبای خود در نظام بین الملل،آن هم با استناد به بهانه هایی مانند تشدید بحرانهای امنیتی و ...است.معامله نانوشته فرانسه و آمریکا در آفریقاتمایل آمریکا مبنی بر مداخله در امور داخلی آفریقا درست مقارن با حضور نظامی فرانسه در آفریقای مرکزی است. در این خصوص توافق نانوشته ای میان واشنگتن و پاریس به عنوان دو عضو دائمی شورای امنیت شکل گرفته که بر اساس آن فرانسه به عنوان طرف مداخله گر نظامی و آمریکا به عنوان طرف مداخله گر امنیتی در آفریقا به نقش آفرینی مخرب خود ادامه دهند. انگلیس نیز به مانند همیشه در فاصله و شکافی بین آمریکا و فرانسه در سیاستهای آفریقایی خود حرکت می کند.فرانسوا اولاند رئیس جمهور فرانسه و سوسیالیست های این کشور هم اکنون در صددند به هر نحو ممکن با حضور مستقیم در میدان نزاع نظامی در آفریقای مرکزی و دیگر کشورهای قاره سیاه، زمینه را جهت گسترش دامنه تجارت تسلیحاتی بین المللی خود فراهم سازند. افزایش ۴۲ درصدی صدور تسلیحات فرانسه به کشورهای مختلف جهان در سال ۲۰۱۳ میلادی موضوعی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت. مداخله نظامی جدید فرانسه در آفریقای مرکزی که به بهانه مداخله بشردوستانه صورت گرفته است در نوع خود قابل تامل است. اگرچه شورای امنیت سازمان ملل به اتفاق آراء به مداخله نظامی بین‌المللی در جمهوری آفریقای مرکزی رأی داد، اما این تصمیم، در حقیقت چراغ سبز شورای امنیت به فرانسه محسوب می شد. حمایت ایالات متحده آمریکا و انگلیس از این روند نشان می دهد که معامله نانوشته دیگری میان سه عضو غربی شورای امنیت بر سر نحوه حضور دوباره در آفریقا صورت گرفته است. رویکرد سازمان ملل نشان داده است که عملا اراده ای در راستای حل واقعی بحران در کشورهایی مانند آفریقای مرکزی ندارد.در این میان رمزگشایی از بازی جدید اولاند در آفریقا به هیچ عنوان سخت و دشوار نیست! صورت مسئله این است که چندی پیش شورای امنیت سازمان ملل متحد به اتفاق آرا قطعنامه پیشنهادی فرانسه را درباره آفریقای مرکزی تصویب کرد تا فرانسه بتواند به بهانه برقراری آرامش و ثبات در این کشور آفریقایی مداخله نظامی کند. رئیس کاخ الیزه در ابتدای عملیات نظامی در خاک آفریقای مرکزی سخنان عوام فریبانه ای را بر زبان آورد:"فرانسه باید با کل آفریقا بویژه کشورهای آفریقایی فرانسوی زبان و همچنین کشورهای آفریقایی انگلیسی و عرب زبان و اسپانیایی زبان روابط داشته باشد. فرانسه از آنچه از این کشور انتظارمی رود آگاه است. زمان تغییر کرده است و روابط، دیگر آن چیزی نیست که در گذشته بود. من در آفریقا به هر جایی که رفته ام اعلام کرده ام دوره ای جدید آغاز شده است و اینکه آفریقا باید به طور کامل بر سرنوشتش حاکم شود و برای رسیدن به این هدف، این قاره باید خودش امنیت خودش را تضمین کند!"با این حال اولاند در نهایت نتوانسته است واقعیت بازی خود در آفریقا را از دید مخاطبان کتمان کند. جایی که اولاند بر اهداف کلان کشورش در آفریقا مهر تایید می نوازد:"فرانسه می خواهد در مسئله توسعه شریک آفریقا باشد. من خاطر نشان می کنم که فرانسه کشوری است که با شرکتهایش بیشترین سرمایه گذاری را در آفریقا انجام می دهد. فرانسه یکی از اصلی ترین تامین کنندگان کمک های دولتی برای توسعه آفریقاست. فرانسه اولین سرزمین پذیرای دانشجویان آفریقایی است. اما فرانسه به همراه اروپا می خواهد بیشتر با سرنوشت قاره شما همکاری کند. فرانسه می تواند در ایجاد بنیاد فرانسوی - آفریقایی برای توسعه مشارکت کند. بنیادی که می تواند منابع خصوصی و دولتی، سرمایه های فرانسوی و آفریقایی و اروپایی را بسیج کند برای اینکه ما با هم از طریق این بنیاد به سمت نوآوری و فناوری های جدید حرکت کنیم. هدفی که تعیین کرده ام دو برابر کردن سطح تبادلات تجاری بین فرانسه و قاره آفریقاست. من تصمیم گرفته ام بیست میلیارد یورو در طول پنج سال آینده برای توسعه آفریقا اختصاص دهم".در آن سوی میدان، ایالات متحده آمریکا سعی دارد بازی را به گونه ای دیگر هدایت کند. واشنگتن از نقش آفرینی نظامی و اقتصادی فرانسه در آفریقا به صورت مشروط حمایت می کند. این حمایت مشروط در گروی تامین دغدغه های اقتصادی-امنیتی آمریکا در آفریقاست. بر این اساس آمریکا قصد دارد ضمن مطرح کردن نقش خود به عنوان یک منجی امنیتی برای شهروندان آفریقایی، زمینه را جهت افزایش قدرت مانور اقتصادی خود در قاره سیاه فراهم آورد. از سوی دیگر، آمریکا می خواهد اطمینان یابد که می تواند به همراه فرانسه و انگلیس و پس از انجام یک بازی متوازن در آفریقا، مانع از افزایش قدرت مانور کشورهایی مانند چین و روسیه در آفریقا شوند. برگزاری نشست اخیر آفریقا-آمریکا نیز دقیقا در همین راستا قابل ارزیابی بوده است.دغدغه های مشترک واشنگتن و تل آویو در قاره سیاهنکته دیگری که باید در تحلیل و برداشت ما نسبت به برگزاری نشست اخیر آمریکا-آفریقا مدنظر قرار گیرد، به دغدغه های مشترک رژیم صهیونیستی و ایالات متحده آمریکا در آفریقا باز می گردد. "تجزیه کشورهای آفریقایی خاورمیانه"،" بهره برداری از ثروت طبیعی آفریقا" و " حفظ بحرانهای مزمن امنیتی در آفریقا" سه هدف مشترک دو طرف را تشکیل می دهد. اگرچه اوباما به کشورهای آفریقایی قول داده تا بودجه نسبتا کلانی را در زمینه تامین امنیت قاره سیاه در نظر بگیرد، اما مسلما پایان بحرانهای امنیتی در آفریقا به معنای پایان حضور و مداخله جویی غرب در قاره سیاه خواهد بود؛ موضوعی که به هیچ عنوان مدنظر آمریکا و رژیم صهیونیستی نیست.از سوی دیگر، تجزیه کشورهای اسلامی و خاورمیانه ای شمال آفریقا باید در سایه حفظ همین بحران مزمن امنیتی صورت گیرد. تراژدی تقسیم سودان به دو بخش جنوبی و شمالی در همین فضا و با دخالت مستقیم رژیم صهیونیستی صورت گرفت. در حال حاضر نیز تل آویو و واشنگتن نگاه خطرناکی نسبت به تجزیه دیگر کشورهای آفریقایی دارند. یکی از این کشورها لیبی است که هم اکنون در داخل آن جنگ تمام عیاری در جریان است.واقعیت امر این است که طی سالهای اخیر تل آویو نگاه ویژه ای به آفریقا و خصوصا حوزه رود نیل پیدا کرده تا بتواند به هر نحو ممکن نفوذ خود را در این منطقه گسترده تر کند.این رویکرد به صورت مستقیم از سوی وزیر خارجه افراطی رژیم صهیونیستی پیگیری می شود. جالب توجه اینکه حتی در دوران ریاست جمهوری حسنی مبارک نیز شاهد اتخاذ همین رویکرد از سوی مقامات رژیم صهیونیست بودیم.سفر وزیر امور خارجه رژیم صهیونیستی به کشورهای آفریقایی در حدود ۴ سال قبل پرده از بسیاری از سیاست های تل آویو در قاره سیاه برداشت. در حقیقت رویکرد لیبرمن تقلیدی از رویکرد "گلدا مایر"، وزیر امور خارجه اسبق رژیم صهیونیستی است. رژیم اسرائیل از زمان تاسیس خود در پی دستیابی به منابع آبی رود نیل بوده است. تل آویو در سال۱۹۷۴ نیز در طرحی بازپس دادن قدس اشغالی را به فلسطینیان مشروط به انتقال سالانه۸۴۰ میلیون متر مکعب از آب رود نیل به سرزمین های اشغالی کرده بود، که این طرح با مخالفت سودان و اتیوپی به جایی نرسید.بدیهی است که رویای دستیابی صهیونیست ها به رود نیل و منابع آبی مصرف برخی کشورهای دیگر آفریقایی را نیز درگیر خواهد ساخت.یکی از این کشورها اتیوپی است. لیبرمن در سفر ۴ سال قبل خود به اتیوپی که۸۰ درصد از آب جاری در مصر از این کشور می گذرد، خواستار احداث چندین سد بر رود نیل شد. رژیم صهیونیستی هم اکنون در پروژه های سدسازی در اتیوپی مشارکت دارد. همچنین این رژیم با اوگاندا در سه پروژه سدسازی دیگر نیز همکاری دارد. بنابر این مصر اصلی ترین بازنده سفر لیبرمن به آفریقا بوده است.در چنین شرایطی بازی امنیتی آمریکا در آفریقا با بازی اقتصادی- امنیتی رژیم صهیونیستی در قاهره همپوشانی کامل خواهد داشت. در هر حال پوست اندازی چهره آمریکا در آفریقا، خود جزئی از یک بازی به مراتب بزرگتر است که در آن انگلیس و فرانسه و همچنین رژیم اشغالگر قدس دخیل هستند. تلاش اوباما برای پوست اندازی سیاسی در آفریقا در حالی صورت می گیرد که شهروندان کشورهای مصر، لیبی و تونس به سبب حمایت های اولیه کاخ سفید از افرادی مانند بن علی و حسنی مبارک و حتی اهمال عامدانه در مهار قذافی در خصوص کشتار مردم لیبی ( در آخرین روزهای حکومت سابق لیبی) این لکه هایی ننگ کارنامه سیاست خارجی دولت آمریکا را فراموش نخواهند کرد.نویسنده: فخرالدین اسدیمنبع: پایگاه تحلیلی خبری بصیرت ]]> امپریالیسم اقتصادی Wed, 13 Aug 2014 09:17:21 GMT http://mwfpress.com/vdcdff0x.yt0jx6a22y.html شرکت های چند ملیتی، عامل توسعه؟ http://mwfpress.com/vdca.en6k49nue5k14.html گروه پژوهش جبهه جهانی مستضعفین - در عصر جهانی سازی یکی از واژه هایی که زیاد به گوش می خورد "شرکت های چند ملیتی" (Multi National Corporation)است.پیش از این درباره اندیشه مرکانتیلیستی توضیح دادیم(+). شرکت های چند ملیتی در واقع بنگاه های اقتصادی بزرگی بودند که در گذشته به دنبال تلاش قدرت‌های اقتصادی برای دست یابی به منابع کشورهای در حال توسعه و برای سرمایه گذاری در این کشورها تشکیل شدند. از آن جا که فعالیت های این شرکت ها در پوششی از کمک ها و حمایت های مالی از اقتصادهای ضعیف عمل می کند، میان تحلیل گران در تعیین مثبت یا منفی بودن عملکرد MNC ها اختلاف نظر هست. در این نوشتار به بررسی انتقادات مطرح شده پیرامون این شرکت ها می پردازیم.قبل از جنگ جهانی دوم، اروپا عمده ترین مرکز تأمین مالی کشورهای جهان سوم بود ولی در سال‌های پس از جنگ، آمریکا این مقام را بدست آورد و در دهه هشتاد ژاپن هم نقش برجسته ای در این حوزه ایفا کرد. هدف کشورهای جهان سوم از همکاری با شرکت‌های چند ملیتی، دست‌یابی به آهنگ رشد سریع‌تر و هدف شرکت‌های چند ملیتی، استفاده از مزیت نسبی این کشورها و دسترسی به اقلام بیشتر سود است. در یک مقایسه موردی متوجه می شویم که در چند دهه اخیر، شرکت‌های چند ملیتی بیش از پیش نقش با اهمیتی در صحنه اقتصاد جهانی ایفا کرده‌اند. بر اساس آمار سازمان ملل متحد، تعداد شرکت‌های چند مليتی جهان در سال ۱۹۹۲ بيش از ۳۵۰۰۰ واحد گزارش شده است که در حدود ۱۷۰ هزار شعبه تابعه خارجی را تحت پوشش داشته‌اند و بسياری از اين شرکت‌ها از نظر مالی بزرگتر از اقتصاد بعضی از کشورهای جهان هستند. در سال ۲۰۰۶ تعداد شرکت‌های چند ملیتی به ۷۶۰۰۰ می‌رسد. هر چند آمار جامع جدیدی در دسترس نیست اما همین سیر صعودی، دیدگاه اصلی نوشتار مبنی بر رشد روزافزون شرکت های چند ملیتی را تایید می کند.بر اساس آمارها در سال‌های اخیر، پنج کشور توسعه يافته يعنی ايالات‌متحده، آلمان، ژاپن، فرانسه و انگلستان، از بیشترین سهم در مالکیت شرکت های چند ملیتی برخوردار هستند. اين شرکت‌ها در تحليل نهايی، به دنبال کسب منفعت، رشد و گسترش فعالیت‌های خود هستند و در اين راه به منافع ملی چندان توجهی ندارند و بيش از هر چيز سود بين‌المللی شرکت مورد توجه آنها است. با تکيه بر چنين قدرتی است که شرکت‌های چند مليتی امروزه حاکميت دولت‌ها را به مبارزه طلبيده و اقتدار آنها را مورد تهديد قرار می‌‌دهند. با وجود گسترش روزافزون این شرکت‌ها به نظر نمی رسد که نقشی در رفع فقر کشورهای میزبان خود داشته باشند. در واقع این شرکت ها انگیزه ای برای رفع فقر در کشورهای در حال توسعه ندارند. در صورتی که به دنبال انتخاب محل سرمایه گذاری میان دو کشور با شرایط مشابه باشند، الزاما کشور فقیرتر را انتخاب نمی کنند.وقتی این شرکت ها به کشورهایی وارد می شوند که قوانین درستی برای حفاظت از محیط زیست ندارند بدون توجه به تمامی ادعاها و تعهدات خود به تخریب محیط زیست کشورهای میزبان می پردازند.از طرف دیگر، یکی از زمینه های مهم برای بقاء بنگاه ها، قدرت رقابت است. بنگاه های کوچک محلی، در سایه این شرکت های چندملیتی، رو به زوال می روند؛ این بنگاه های کوچک مجبور به مبارزه برای بقا هستند. در نهایت هم در اغلب موارد از صحنه رقابت حذف می شود. شاید تصور عمومی این شرکت ها را اکسیری برای توسعه بداند اما این نکته قابل ذکر است که حتی در وام‌دهی و سرمایه گذاری نیز شرکت های چند ملیتی نرخ بهره بسیار بالایی از کشورهای میزبان که بعضا فقیرند دریافت می کنند. از طرف دیگر ممکن است فن آوری وارد شده به کشورهای در حال توسعه با سیستم صنعتی این کشورها هم خوانی نداشته باشد و عملا کمکی به فرآیند توسعه نمی کند.همه این عوامل سبب می شود تا پیشنهاد کنیم دولت های میزبان باید قوانین سخت گیرانه ای برای فعالیت MNC ها ایجاد کنند. قوانینی که در غیاب یک سیستم قدرتمند مدیریتی در این کشورها دور از دسترس به نظر می رسد.MNC ها در واقع می توانند شکاف میان کشورهای فقیر و غنی را زیاد کنند؛ چرا که شرکت های چندملیتی حتی به قوانین تجارت و کار خودشان در کشورهای میزبان متعهد نیستند. به علاوه به دلیل شرایط فعالیت این شرکت ها شکاف میان ثروتمندترین و فقیرترین افراد در کشورهای میزبان نیز گسترده تر می شود. علت اساسی این مسئله این است که، نظام سرمایه داری در تجارت خارجی خود خوی استثماری کشورهای کمتر توسعه یافته را داراست. در واقع نگاه کوتاهی به عملکرد شرکت های چند ملیتی این سوال را به ذهن متبادر می کند که اگر حقیقتا این شرکت ها برای ایجاد جریان آزاد سرمایه از کشورهای توسعه یافته به کشورهای در حال توسعه طراحی شده اند، تا چه اندازه در رفع فقر و توسعه یافتگی کشورهای میزبان نقش دارند. به نظر می رسد که این شرکت ها تنها به افزایش وابستگی میزبانان خود به کشورهای توسعه یافته و افزایش شکاف طبقاتی منجر گشته اند. ]]> امپریالیسم اقتصادی Mon, 22 Apr 2013 11:19:08 GMT http://mwfpress.com/vdca.en6k49nue5k14.html جهانی سازی و استضعاف http://mwfpress.com/vdccaeq482bqp.la2.html جبهه جهانی مستضعفین - در دنیایی زندگی می کنیم که وجود قدرت های اقتصادی و سیاسی در آن از بدیهیات است. چه مردمی که در ثروتمندترین کشورهای دنیا زندگی می کنند و چه آنان که هر روز و هر شب با فقر دست و پنجه نرم می کنند، می دانند که همیشه عده ای قلیل بوده اند که در رفاه کامل و ثروت زندگی کرده اند و عده کثیری که هرگز طعم رفاه حداقلی را هم نچشیده اند.اما به راستی چرا این گونه است؟ چرا گروهی از کشورها این چنین از رفاه مادی برخوردارند و عده ای دیگر در فقر کامل؟ این سوال زمانی پیچیده تر می شود که بدانیم، بسیاری از کشورهای فقیر آفریقایی دارای منابع طبیعی بسیار غنی هستند و وجود این فقر و غنا در کنار هم یک پارادوکس بزرگ است.قطعا در این نوشتار به دنبال نفی کامل جریان سیاسی و اقتصادی حاکم بر جهان نیستیم. نگارنده تنها در تلاش است که از زاویه ای متفاوت به فرآیند توسعه اقتصادی حاکم بر جهان بپردازد.اگر نگاهی به مکاتب اقتصادی موجود بیندازیم، اولین مکتب اسم و رسم دار اقتصادی، مکتب سوداگری (Mercantilist School)است. از مهم ترین ویژگی های فکری مرکانتیلیست ها یا همان سوداگران این است که معتقد بودند ثروت موتور محرکه اقتصاد است. ثروت در آن زمان به منابع طلا اطلاق می شد. بدیهی است که منابع طلای هر کشوری محدود است و لذا تنها راهی که برای افزایش منابع طلا و به عبارتی ثروت وجود داشت، استعمار بود. سیاستمداران غربی در آن زمان به سادگی برای کسب ثروت، چتر استعمار خود را بر سر کشورهایی که در نا آگاهی و سکون به سر می بردند، گستردند و آرام آرام اقدام به بهره کشی از مردم و بهره گیری از مواهب طبیعی کشورهای مستعمره خود کردند. این جریان استعمار و استثمار تا بعد از جنگ جهانی دوم ادامه داشت. از آن زمان به دلیل تغییر در چینش سیاسی کشورها و ظهور بعضی قدرت های جدید مثل آمریکا و به حاشیه رفتن قدرت های بزرگ سیاسی و اقتصادی آن زمان، چاره ای جز استقلال کشورهای مستعمره نبود. در واقع مفهومی به نام "توسعه اقتصادی" از این زمان مطرح شد. یعنی مجموعه سیاست های اقتصادی که به این کشورهای تازه استقلال یافته کمک می کرد از وضع موجود به سمت وضع مطلوب حرکت کنند. اتفاقی که به ظاهر شایسته و قابل تقدیر است. بعد از ظهور چنین تحلیلی کشورها در طیفی از "توسعه نیافتگی" تا "توسعه یافتگی" قرار گرفتند. هر چه کشوری کمتر توسعه یافته باشد با مشکلاتی مثل تورم، بیکاری، فقر، نابرابری بیشتری دست و پنجه نرم می کند. این مشکلات از یک جهت به ساختاری اقتصاد بر می گردد و از جهت دیگر به سیاست های غلط اقتصادی و ناکارآمدی مدیران. هدف اصلی توسعه، رفع فقر و نابرابری است. بسیاری از سیاست هایی که در کشورها انجام شده و می شود، نشان دهنده کارآمدی این سیاست ها در بهبود وضعیت اقتصادی کشورهای در حال توسعه است.اجازه دهید با برگشتی به عقب سوالی اساسی مطرح کنیم: کدام تعریف و ویژگی تعیین می کند که کشوری توسعه یافته باشد و دیگری توسعه نیافته؟ معیار تعیین درجه توسعه یافتگی چیست؟ شاید بر مبنای همین سوال و سوالاتی مانند این است که مفهومی تحت عنوان "کشورهای عقب نگه داشته شده" در کنار عبارت " کشورهای در حال توسعه" مطرح می شود. برخی تحلیل گران اقتصادی معتقدند که این در واقع برنامه قدرت های اقتصادی برای حفظ ماهوی "دنیای دو قطبی" است. این گروه اعتقاد دارند سیاست هایی که به توصیه سازمان های اقتصادی جهانی در کشورهای در حال توسعه اجرا می شود، شاید در ظاهر به بهبود وضعیت اقتصادی در کوتاه مدت منجر شود، ولی در بلند مدت اوضاع را بدتر خواهد کرد. زیرا از یک طرف بازپرداخت دیون ناشی از وام های مرتبط با این سیاست ها بسیار مشکل است و از طرف دیگر همواره اقتصاد این کشورها را وابسته به قدرت های اقتصادی نگه می دارد.یکی از مظاهر این دوگانگی تحلیل "جهانی سازی" است. جهانی‌سازی در واقع به عنوان ترجمه ای برای Globalization به کار می رود. جهانی‌سازی اصطلاحی است برای توصیف تغییراتی  است که در فرهنگ جوامع و اقتصاد جهانی بر اثر افزایش روزافزون تجارت بین‌المللی و مبادلات فرهنگی به وجود می‌آیند. در بعد اقتصادی این اصطلاح بیشتر مواقع برای توصیف آثار اقتصاد بازار به کار می رود.اما باز هم یک نگاه هوشیارانه به این پدیده ما را با نتیجه گیری متفاوتی مواجه می کند. در یک تعریف، "جهانی شدن" را در مقابل "جهانی سازی" قرار می دهند. دو واژه ای که شاید در نگاه اول مشابه هم به نظر برسند ولی در حقیقت دارای دو بار معنایی کاملا متفاوت هستند. در این دیدگاه جهانی سازی یک طرح و پروژه است و جهانی شدن یک فرآیند و پروسه. به عبارتی جهانی سازی در واقع پروژه ای است که طراحی شده تا دنیا آن طور که قدرت های اقتصادی می پسندند پیش برود. طرحی که با اتخاذ سیاست های اقتصادی و سیاسی خاص در عمل به پر شدن جیب قدرت های کلان اقتصادی خاص منجر می گردد. در مقابل، جهانی شدن فرآیندی است که به طور غیرقابل اجتناب در حال رخ دادن است و به شرط ایجاد فرصت های برابر برای پیشرفت جوامع می تواند به جامعه جهانی پویا، ثروتمند و قوی منجر گردد.منتقدان پروژه جهانی سازی معتقدند که در دنیای امروز آنچه عملا رخ می دهد، ثروتمند شدن روزافزون عده‌ای اندک از مردم جهان است. در حالی که ساکنان کشورهای فقیر دنیا هزینه این افزایش ثروت را پرداخت می کنند. در واقع این جریان جهانی سازی موجود به شکلی پنهان در حال استثمار و استعمار کشورهایی است که از پیوستن به این موج پیشرفت به دلایل ساختاری عاجزند. حتی اگر این کشورها قصد پیوستن به این جریان را داشته باشند به دلیل وضع قوانین خاص و سخت گیرانه مبتنی بر اقتصاد آزاد، فشار بسیار بر اقتصادشان وارد شده و حتی ممکن است به دلیل عدم امکان رقابت با جریان حاکم، توانمندی ها و مزیت های نسبی اقتصادی خود را نیز از دست بدهند.شاید نکته کلیدی این نوشتار طرح این پرسش باشد که " آیا جریان اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان به استضعاف بسیاری از کشورها منجر نمی شود؟" بدون شک نگاهی به جریان بیداری که حتی تا داخل مرزهای اروپا و آمریکا پیش رفته به ما در پاسخ به این پرسش کمک می کند. حداقل نتیجه این جریان بیداری این است که مشخص می شود اقتصاد سرمایه داری حتی قادر نیست همه نیازهای مردمان خودش را تأمین کند و تنها مشغول تأمین رفاه عده ای خاص و جمعیت اندکی از مردم است. در واقع شاید بتوان نتیجه گرفت که استعمار نوین، کلیدواژه جریان سیاسی و اقتصادی موجود است. استعماری که خود را در شکاف طبقاتی و فقر نشان می دهد. ]]> امپریالیسم اقتصادی Mon, 08 Apr 2013 08:44:30 GMT http://mwfpress.com/vdccaeq482bqp.la2.html