تظاهرات شهروندان آمریکایی در مخالفت با تجاوز اسرائیلی‌ها علیه مسجدالاقصی

راهپیمایی مسلمانان اندونزی در حمایت از مسجدالاقصی

فیلم/ بسیج خشن; غرب ملایم!!!

امریکا چرا حزب الله را تحریم کرد؟

عربستان در آستانه «کودتای سفید»

قطع اندام آوارگان فلسطینی‌ها در اردوگاه‌های سوریه

ارتش یمن پالایشگاه‎های عربستان را مورد هدف قرار داد

انفجار مهیب در شهر ادلب 50 کشته برجای گذاشت

پاکستان و دیپلماسی نامتوازن در قبال بحران یمن

راهپیمایی الجزایری‌ها در حمایت از مسجدالاقصی

تظاهرات تونسی‌ها در محکومیت بسته شدن مسجدالاقصی

حملات موشکی یمن به مواضع مزدوران سعودی در مأرب

اتحادیه بین‌المللی مخالف اشغالگری تجاوزات اخیر رژیم صهیونیستی را محکوم کرد

اینترپل: 173 داعشی اروپا را تهدید می‌کنند

مقر فرماندهی داعش در شرق حمص سوریه منهدم شد

تظاهرات فلسطینیان در حمایت از مسجدالاقصی

تجمع رهبران دینی در مسجد «کرایفورد» انگلیس

فیلم/ شهیدتون چقدر گرفته؟!

خدمات هالیوود به اهداف سیاسی آمریکا علیه ایران

اقتصاد عربستان همچنان در چنبره کسری بودجه

پنجشنبه ۱۷ تير ۱۳۹۵ - ۰۱:۳۳
کد مطلب: ۷۲۷۸۸
داخلی آرشيو خبر صفحه اخبار سایر رسانه‌ها
آمریکا؛ گرگ میش نمای حقوق بشر
دکتر رضا سیمبر
آمریکا؛ گرگ میش نمای حقوق بشر
دولت آمریکا در عرصه روابط بین الملل دچار یک پارادوکس رفتاری است که بیشتر مبتنی بر کسب منفعت طلبی غیر اخلاقی است تا تحقق واقعی و راستین حقوق بشر و مبارزه با تروریسم.
تبیین موضوع

در اواخر قرن گذشته و در آخرین دهه آن بودکه امپراطوری اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید. مهم ترین یادوراه تاریخی آن دوران، شادی و پای کوبی دولت آمریکا بود. سردمداران آن نوید نظم نوینی را در عرصه جهانی می دادند و بوش پدر متکبرانه آغاز حاکمیت یکسره واشنگتن را در سراسر سپهر جهانی به شهروندان دهکده جهانی نوید می داد. غوغای گوش کر کن پایان تاریخ، تمامی دنیا را پر کرده بود. لیبرال دمکراسی پس از تدفین کمونیسم در مقبره شوروی سابق، به عنوان تنها مکتب فکری حاکم و بلا منازع در نظام بین الملل توسط آمریکائیها ترویج و تبلیغ می گردید. این موج رسانه ای پروپاگاندایی آمریکا این قدر زیاد بود که انگار خودشان هم باورشان شده بود که مونوپول عرصه سیاست جهانی اند.

آمریکا سه موضوع را به ویژه در دنیا به عنوان پایه های سه گانه لیبرال دمکراسی آمریکایی ترویج داده است، دمکراسی و حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، و اقتصاد بازار آزاد که در دهه نود این سه مولفه در ساختار مهندسی نظام بین الملل بر اساس اجماع واشنگتن نمایی تازه به خود گرفت.

اما هم تجربه عملکرد آمریکا به ویژه از دهه هفتاد میلادی و در قضیه مداخله فضاحت بار ویتنام که به شکست تاریخی در سایگون منجر شد و هم دومینوی مداخلات بی توجیه آمریکا در سراسر جهان، حمایت از رژیم های مستبد اقتدار طلب مرتجع، رویارویی با انقلاب اسلامی ایران و حمایت های ضد مردمی از رژیم پهلوی همه ترجمان دروغ بودن ادعای حقوق بشری و ضد تروریستی آمریکا در روابط بین الملل است.

تیر ماه در ایران، عرصه خوبی برای رونمایی از چهره واقعی حقوق بشری آمریکاست، ماهی که در آن حمله بی رحمانه ناو نظامی آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران رخ داده است که بر اثر آن جان ده ها شهروند ایرانی گرفته شد. نوشتار حاضر نشان می دهد که چگونه آمریکا مصداق یک گرگ میش نما در عرصه سیاست جهانی به ویژه در زمینه حقوق بشر و ادعای مبارزه با تروریسم می باشد. امری که امروزه توسط وجدان همه عدالت خواهان در سراسر دنیا روشن می باشد. به عبارت دیگر،

برتری سیاست بین الملل بر حقوق بین الملل

اولین مولفه در رفتار متناقض آمریکا در زمینه حقوق بشر و مبارزه با تروریسم، برتری دادن به سیاست بین الملل به جای حقوق بین الملل است. اگر چه موازین حقوق بین الملل در زمینه حقوق بشر و مبارزه با تروریسم خود جای بحث و انتقادات زیادی است اما در کل هدف حقوق بین الملل فعلی مهار سیاست بین الملل و امر قدرت خواهی کنش گران جهانی است.

کنش گران مهم و قدرتمند جهانی به ویژه در مورد دولت ایالات متحده آمریکا، عمدتا اولویت رفتاری و کنش گری خود را به سیاست بین الملل تخصیص می دهند تا به حقوق بین الملل. به عبارت دیگر تلاش آنها حرکت بر اساس نظم وستفالی است که در آن کسب منافع بیشتر و مرکانتالیسم تجاری غربی که فاقد منش های رفتاری است، مد نظر می باشد.

بر این اساس رفتار دولت آمریکا، در پرونده های مختلف بین المللی یک کنش گری غیر حقوقی، غیر اخلاقی و حتی غیر عرفی می باشد. پرونده ساده، قابل فهم و دم دستی در این باره، پرونده حقوق بشری دولت عربستان سعودی است که در خیلی از موارد در مورد شهروندان خود رفتار ضد حقوق بشری داشته است، اما همواره با حمایت های مختلف اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک واشنگتن مواجه بوده است. اما در مقابل جمهوری اسلامی ایران در مواقع مختلف مورد تهمت و افترا و تهاجم تبلیغاتی و غیر اخلاقی و غیر حقوقی آمریکا در خصوص نقض موازین حقوق بشری شده است.

این در حالی است که امروزه روز رژیم سعودی استنادا به رفتار وحشیانه خود در تحولات جنگ یمن معروف به یک رژیم وحشی کودک کش شده است و صحنه های قتل و کشتار این رژیم که با حمایت برخی از متحدان مرتجع منطقه ای آن انجام می شود، به طور حتی زنده در صحنه های تلویزیونی پخش می شود که جای هر گونه انکار و بهانه گیری را از بین برده است.

حال کجایند آمریکایی های طرفدار حقوق بشر؟! کجایند این مدعیانی که خود را سردمدار نظم نوین جهانی بر اساس موازین حقوق بشری معرفی می کردند؟! چرا پرونده دولت سعودی را به شورای حقوق بشر نمی برند؟! چرا آن را به عنوان مصداق بارز جنایات جنگی معرفی نمی کنند؟! چرا در این زمینه دادگاه بین المللی کیفری را مطرح نمی کنند؟!! چرا از اصل مسئولیت حمایت در این خصوص بر اساس موازین حقوق بین الملل استفاده نمی شود؟! همه این چراهای بی پاسخ، یک جواب ساده دارند که آمریکایی ها به دنبال حقوق بشر در ساختار حقوق بین الملل نیستند و بیشتر به موضوع به عنوان یک موضوع ابزاری نگاه می کنند تا یک هدف ساختاری در نظام بین الملل. البته باید در نظر داشته باشیم که این کنش گری پارادوکس گونه راه را برای فریب افکار عمومی بین المللی می بندد و افکار عمومی جهانی به دروغ بودن شعارهای آمریکایی به راحتی پی می برند کما اینکه در داخل خود آمریکا نیز بسیاری از روشنفکران، دانشگاهیان، و رسانه ها به شدت منتقد رفتارهای دوگانه آمریکا می باشند.

البته این مطلب باید به شکل اختصار اشاره شود که رفتار پارداوکس گونه آمریکا تنها منحصر به رفتار سیاست خارجی نمی شود و موارد بسیار زیادی از نقض حقوق بشر در داخل خود سیاست و حکومت و اجتماع آمریکا وجود دارد که بارزترین آنها ورود دولت آمریکا به حریم خصوصی مردم به بهانه مبارزه با تروریسم می باشد، امری که منجر به بروز اعتراض ها و انتقادهای زیادی شده است.

و باز نمونه دیگر از این نقض حقوق بشر در داخل خود آمریکا، نحوه رفتار با مهاجرین و رنگین پوستان است که در ظهور و تکوین پدیده داعش نیز موثر بوده است. امری که به آمریکا محدود نمی شود و اروپا نیز کنش گری مشابهی را متاسفانه در قضیه مهاجرین و رنگین پوستان دارا می باشد. این کنش گری ناقض حقوق بشر باعث نارضایتی های گوناگونی بوده است که یکی از باز خوردهای مهم آن کمک به ظهور و تکوین پدیده داعش می باشد و امروزه به اعتراف خود اروپا و آمریکا بسیاری از مزدوران و اجر بگیران داعشی خود زاییده این رفتارهای تبعیض گونه و ضد حقوق بشری توسط واشنگتن و سایر پایتخت های اروپایی می باشند.

ادعای دروغین مبارزه با تروریسم

از ابعاد دیگر نمای گرگ و میشی دولت آمریکا در نظام بین الملل معاصر، ادعای آن برای مبارزه با تروریسم است.

نکته اولی که در اینجا باید در تحلیل موضوع اشاره داشته باشیم این است که آمریکاییها عمدتا در فضای پسا جنگ سرد، بسیاری از توجیهات مربوط به مداخله نظامی و حضور ژئوپلیتیک خود را از دست داده بودند، دیگر غولی به نام کمونیسم را نمی توانستند به عنوان مترسک مداخله گری مطرح می کردند. به این ترتیب بود که وجود پایگاه های نظامی و سیاست مداخله جویانه آمریکا در بسیاری از نقاط مختلف دنیا با بحران مشروعیت مواجه گردید. مصداق بارز آن در سیاست آتلانتیک گرایی بود که فلسفه ناتو را با بحران جدی مواجه می کرد.

در این حول و حوش بود که آمریکا شدیدا دنبال ساخت عوامل مشروعیت زا در صحنه واقعی سیاست بی الملل افتاد که بدینوسیله بتواند حضور نظامی و مداخله جویانه خود را در جغرافیای سیاسی جهان توجیه کند. در این راستا بود که مبارزه با تروریسم و اسلام هراسی و حتی ایران هراسی به عنوان این دسته از عوامل مشروعیت زا مطرح گردید. بعدها وقوع رخداد یازدهم سپتامبر نیز به یکی از مهم ترین توجیهات استمرار بخشی به سیاست خارجی مداخله گرانه و یک جانبه آمریکا در سیاست بین الملل تبدیل گردید.

این موضوع سناریو سازی عامدانه آمریکا، باعث شد که در کنار سایر مستندات، علل و عوامل گوناگون، خیلی ها در اصل صحت عملیات تروریستی برج های دو قلو تشکیک ایجاد کنند و آن را قسمتی از سناریو سازی مذکور آمریکا و دولت صهیونیستی قلمداد نمایند.

اما نکته ظریف تاریخی که باید به آن توجه داشت این است که علی الاصول در روند تاریخی، آمریکا خود از مولدین اصلی تروریسم و حرکت های تروریستی بوده است. از زمانی که کمپ های آموزش نظامی و ارسال کمک های مالی و تجهیزات نظامی در افغانستان و پاکستان برای مبارزه با کمونیسم زده شد، به نوعی سیاست تروریست پروری آمریکا نیز به شکل مزدور پروران اجیر بگیر آغاز گردید.

به عبارت دیگر، می توان گفت که سیاست مبارزه با تروریسم آمریکا از اصالت حقوقی و اخلاقی برخوردار نبوده است. آمریکا هرگز دغدغه مبارزه با تروریسم را بالاصاله نداشته است، اگر هم مبارزه با تروریسم مطرح می شود صرفا برای کسب منافع ملی بیشتر و مواجهه با دولت های خصم از نظر آمریکا، حمایت از رژیم صهیونیستی، تجزیه ژئوپلیتک مناطق جهان اسلام و سایر مناطقی که تامین کننده راهبردهای کلان آمریکاست، مطرح می باشد.

در اینجا باز مانند مصادیق ادعای حقوق بشری که در بالا به آن اشاره رفت، آمریکا به عنوان یک ابزار کلیدی به راهکار مبارزه با تروریسم می نگرد. هر جا که لازم باشد از آن برای توجیه گری، مشروعیت سازی، و فشار به گروه های مخالف خود بهره می برد.

اما باز به مانند حقوق بشر، مبارزه با تروریسم نیز یکه تصویر کاریکاتوری تاسف بار را دارا می باشد. در مواجهه با رویکردهای مبارزه با تروریسم دولت واشنگتن، اصلی ترین موضوعی که به نظر می رسد همین ضرب المثل معروف ماست که دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را؟! حمایت از رژیم تروریست پرور و کودک کش عربستان را باور کنیم یا این ادعاهای پرطمطراق آمریکا را؟! حمایت از کشتار غزه توسط رژیم تل آویو را باور کنیم یا صحت سیاست های ضد تروریستی آمریکا را؟! خب معلوم است که ادعاهای آمریکا در خصوص مبارزه با تروریسم به شدت دروغ و عوام فریبانه است.

شاید بهترین پرونده برای افشای چهره واقعی آمریکا در زمینه دفاع از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم، ایران خودمان باشد. واشنگتن زمانی ما را به نقض حقوق بشر متهم می کند که خود از رژیم ضد حقوق بشری پهلوی حمایت به عمل می آورد و عملا در مقابل خواست و اراده مردم ایران برای تامین استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی حتی به شکل نظامی ایستادگی می کرد.

کنش گری دولت آمریکا در زمان هشت سال دفاع مقدس مبنی بر حمایت از رژیم تروریست پرور و متجاوز صدام حسین، و ارسال کمک های مالی و لجستیکی زیاد با حمایت سعودی و کویت و سایرین به عراق، و نهایتا حمله ناجوانمردانه و سبعانه ناو نظامی ویسکانسین به هواپیمای مسافربری ایرانی از مصادیق عملکرد این گرگی است که نقاب بر چهره زده است.

و بماند جان بالای هفده هزار شهید گرانقدر ترور که امروز در ایران داریم. اگر به تحلیل و بررسی شهادت این شهروندان ایرانی بنگریم در اغلب آنها به نوعی دست آمریکا یی ها و صهیونیست ها به نوعی قابل مشاهده می باشد. نکته اساسی که به خاطر باید داشته باشیم این است که امروزه تروریست های قاتلی که شهروندان ایرانی را به شهادت رساندند در حریم امن این کشورها و با حمایت سیاسی آن ها به سر می برند. اگر ادعای حقوق بشر غرب به سردمداری آمریکا صحت داشته باشد، حداقل امری که از آن ها انتظار می رود این است که از این تروریست ها حمایت به عمل نیاورند و به سمت محاکمه قانونی آن ها اقدام نمایند.

فرجام سخن

دولت آمریکا در زمینه حمایت از حقوق بشر و مبارزه با تروریسم به بیراهه رفته است. متاسفانه این به بیراهه رفتن نیز عامدانه و عوامفریبانه است. واشنگتن در راستای مشروعیت سازی برای خود، چهره اش را بزک کرده است و از نقاب شعارهای دروغین و فریبنده استفاده می نماید.

کنش گری واشنگتن در نظام بین الملل، استنادا به رخدادهای پیشین، کنش گری عاری از عملکرد منطقی حقوقی و اخلاقی می باشد. این سیاست بسیار کوتاه بینانه و صرفا بر اساس تامین منافع اقتصادی و سیاسی آمریکا و حمایت از رژیم صهیونیستی طراحی شده است.

سیاست حقوق بشری آمریکا فاقد اصالت و صحت انگیزشی و اقدامی است. برعکس این سیاست عمدتا ابزاری طراحی شده است که باعث می شود تا پارادوکس های عمیقی در راهبردها و رویکردهای واشنگتن در صحنه افکار عمومی نظام بین الملل هویدا شود.

چهره نقاب دار آمریکا نه تنها مشکلی از مشکلات حقوق بشر و مبارزه با تروریسم را در دنیا حل نمی کند، بلکه هر روز بر چالش ها و پیچیدگی های آن می افزاید و کار را برای مواجهه حقوقی، عاقلانه، و عادلانه و اخلاقی جامعه بین الملل برای ارتقای حقوق بشر و مبارزه با تروریسم سخت تر می کند.

نویسنده: دکتر رضا سیمبر

استاد تمام گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه گیلان

منبع: خبرگزاری فارس
Share/Save/Bookmark