نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » فلسطین

نگاهی به جنگ ننگین شش روزه اعراب و اسرائیل

۲۰ خرداد ۱۳۹۴ ساعت ۱۵:۲۴

جنگ شش روزه معروف به جنگ ماه ژوئن با حمله هوایی ناگهانی اسرائیل به پایگاه‌های هوایی مصر در ۵ ژوئن ۱۹۶۷ آغاز شد و رژیم صهیونیستی طی ۶ روز موفق شد تا کنترل نوار غزه و صحرای سینا را از مصر، قدس شرقی و کرانه باختری رود اردن را از اردن و بلندی‌های جولان را از سوریه بدست گیرد.

جبهه جهانی مستضعفین - جنگ شش روزه یا سومین نبرد اعراب و اسرائیل جنگی بود که از ۵ تا ۱۰ ژوئن ۱۹۶۷میلادی میان این رژیم و کشورهای مصر، سوریه و اردن به وقوع پیوست و با پیروزی رژیم صهیونیستی به پایان رسید.

جنگ شش روزه که معروف به جنگ ماه ژوئن است با حمله هوایی ناگهانی اسرائیل به پایگاه‌های هوایی مصر در ۵ ژوئن ۱۹۶۷ آغاز شد و اسرائیل طی ۶ روز موفق شد تا کنترل نوار غزه و صحرای سینا را از مصر، قدس شرقی و کرانه باختری رود اردن را از اردن و بلندی‌های جولان را از سوریه بدست گیرد.

در ادامه به بررسی دلایل شکل‌گیری و نتایج این جنگ می‌پردازیم:

پیشینه جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل
پیشینه جنگ شش روزه به جنگ سال ۱۹۵۷ کانال سوئز برمی‌گردد، هر چند در این جنگ ارتش مصر شکست خورد؛ ولی ناصر پیروزی سیاسی بزرگی به دست آورد زیرا اسرائیلی‌ها زیر فشار سیاسی کل سینا را که طی سه روز در این جنگ اشغال کرده بودند بازپس دادند.

از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۷ بین مرزهای اسرائیل و مصر نیروهای سازمان ملل مستقر بودند و تنگه ترا نیز باز بود تا زمانی‌که این نیروها رفتند و تنگه نیز برکشتی‌های اسرائیلی بسته شد.

از طرفی هم‌چنان به رسمیت نشناختن اسرائیل از طرف کشورهای عرب منطقه، عدم تمایل برای حل مشکلاتشان با این رژیم و حمایت آشکار از مبارزان فلسطینی، دلیل محکمی برای رژیم صهیونیستی بود تا به فکر انتقام از کشورهای عربی باشد.

با اینکه جنگ شش روزه در ماه ژوئن اتفاق افتاد؛ اما جرقه آتش این نبرد اعراب و اسرائیل در واقع از تاریخ ۱۴ می زده شد و تا ۱۲ ژوئن ۱۹۶۷ ادامه داشت.


در ۱۴ می ارتش مصر در حال متمرکز کردن نیروهای خود در شبه جزیره سینا بود که مسئولان رژیم صهیونیستی از این موضوع اطلاع یافتند، نخست وزیر اسرائیل دستور داد تا تعدادی از واحدهای زرهی برای تقویت جبهه سینا به مرزهای آن منطقه اعزام شوند.

در ۱۶ می رادیو قاهره اعلام کرد :«بقای اسرائیل بیش از حد طول کشیده، ما از تهاجم اسرائیل و جنگی که مدتها انتظارش را کشیده‌ایم استقبال می‌کنیم و نقطه اوج و جنگی که نابودی اسرائیل را به همراه دارد زمانش فرا رسیده است.»

در ساعت ۱۰ صبح روز ۱۶ می سال ۱۹۶۷ فرمانده نیروهای سازمان ملل مستقر در صحرای سینا نامه ای از فرمانده ارتش مصر دریافت کرد که طی آن اعلام شده بود با در نظر گرفتن آماده شدن نیروهای ارتش مصر و سوریه برای اقدام علیه اسرائیل و احتمال برخورد آنها با نیروهای سازمان ملل، برای اینکه این نیروها در خطر جنگ قرار نگیرند باید هرچه زودتر منطقه را ترک کنند؛ با وجود اینکه دبیر کل وقت سازمان ملل تلاش کرد مصر را متقاعد کند ولی کاری از پیش نبرد.

در نهایت در ۱۸ می نیروهای هندی و یوگسلاوی مستقر در سینا به سرعت از منطقه خارج شدند و نیروهای ارتش مصر در کناره کانال سوئز و مرز با غزه مستقر شدند که بسیاری این حرکت نیروهای مصری را تلاش برای جلوگیری از آغاز حمله اسرائیل به مصر تلقی کردند.

هم‌چنین مصر از نیروهای کانادایی که در قالب سازمان ملل کنترل کانال سوئز را در دست داشتند خواست طی ۴۸ ساعت کانال را ترک کنند و البته دولت کانادا نیز پذیرفت.

 در ۱۹ می پس از خارج شدن این نیروها، دولت مصر به رهبری جمال عبدالناصر به استقرار و وارد کردن نیروهای بیشتر به شبه جزیره سینا ادامه داد و نیروها و جنگ‌افزارها بر مرز اسرائیل متمرکز شدند و بحران تشدید شد.

در ۲۲ می ناصر اعلام کرد عبور کشتی‌های اسرائیلی تنگه تیران ممنوع است با بستن این تنگه یا خلیج عقبه که در دریای سرخ قرار دارد بر کشتی‌های اسرائیلی بست و بندر ایلات را که در جنوبی‌ترین بخش اسرائیل قرار دارد عملاً به حالت تعطیل درآمد. (خلیج عقبه تنها راه ارتباطی دریایی اسرائیل با شرق بود که این رژیم نفت خود را از همین طریق وارد می‌کرد و بسته شدن این مسیر برای اسرائیل تاثیر فلج‌کننده داشت.)

هم‌زمان سوریه و اردن و عراق هم نیروهایشان را به طور مشترک در بلندی‌های جولان و کرانه باختری رود اردن برای حمله‌ای غافلگیرانه جمع کردند.

با افروخته شدن آتش جنگ، بعد از ۲ روز سوریه هم وارد جنگ شد و از بلندی‌های جولان شروع به پرتاب موشک‌های کاتیوشا و آتش توپخانه شدید به دشت هولا در اسرائیل کرد.

در همین حال ارتش اسرائیل با تغییر میدان جنگی به سوی بلندی‌های جولان و کرانه باختری رود اردن که مقر نیروهای اردنی و سوری بود توانست آن‌ها را شکست دهد و بلندی‌های جولان و مزارع شبعا را به اشغال خود درآورد و ارتش مصر نیز با عقب‌نشینی تا آن سوی کانال سوئز عقب رانده شد.

 رادیو مصر نیز در این زمان به زبان عربی برنامه‌هایی مهیج و ضد اسرائیلی پخش می‌کردو هر روزه از فلسطینیان می‌خواست که از فلسطین اشغالی خارج شوند تا «در مسیر بلدوزرهایی که قرار بود اسرائیلی‌ها را به دریا بریزند، قرار نگیرند.»

هم‌زمان در ۳۰ می مصر با اردن یک پیمان دفاعی مشترک امضا کرده و ارتش عراق دست به استقرار واحدهای زرهی خود در اردن زد که بعدها این نیروها با نیروهای مصری تقویت نیز شد.

اگرچه حدود دو هفته بسیاری از کشورها از جمله آمریکا تلاش برای پیدا کردن راه حل دیپلماتیک داشتند ولی مصر تنگه را باز نکرد و در ۴ ژوئن اسرائیل در پی تحرکات نظامی شدید اعراب و بسته شدن این تنگه تصمیم به جنگ گرفت و در ۵  ژوئیه اسرائیل با آغاز عملیات ارتش اسرائیل بر علیه ۵ کشور عربی تعجب و شگفتی همگان را برانگیخت.

جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل
 ژنرال موشه دايان وزير دفاع اسرائيل كه فرماندهى این عمليات را برعهده داشت بر این موضوع آگاه بود که پيروزى بر اعراب بر روی کاغذ چيزى در «حد صفر» است مگر آنكه ابتكار عمل را ظرف «نصف روز» از طرف مقابل بگيرد.

در اين زمان در برابر ۱۰۰۰ تانك و ۳۵۰ هواپيماى اسرائيلى، اعراب از ۲ هزار تانك، ۸۰۰ هواپيما و شبكه‌هاى پرقدرت پدافند سام ۲ برخوردار بودند و هواپيماهاى دايان را  جت‌هاى ميراژ ۳ و ميستر فرانسوى تشكيل مى‌داد.

دایان براى آنكه بتواند نيروهاى هوايى اعراب را در اردن، مصر، سوريه و حتى عراق از كار بيندازد فرصت زيادى نداشت پس با دریافت اطلاعاتی حیاتی به وسیله عوامل اطلاعاتی خود در مصر پی برد که ارتش مصر بیش از چهارصد هواپیمای جنگنده خود را در نقطه‌ای جمع کرده است تا صبح روز بعد صفوف ارتش اسرائیل را شدیداً در هم بکوبد؛ بنابراين تصميم گرفت تا مى‌تواند، هواپيماهاى اعراب را بر روى زمين نابود كند و با تخريب باند فرودگاه‌ها مانع برخاستن آنها شود.

در ساعت ۸ و ۴۵ دقيقه صبح روز پنجم ژوئن، دايان در حركتى كم نظير ۳۴۶ هواپيماى این رژیم را به صورت هم‌زمان از فرودگاه‌هاى اسرائيلى به پرواز درآورد و تنها ۴ "ميراژ ۳" براى دفاع از تل‌آويو باقى ماند.

هواپيماهاى اسرائیل با قطع كليه ارتباطات رادارى و راديويى خود سعى كردند در اختفاى كامل عمل كرده و با كج كردن راه خود (براى گمراه كردن رادارها) از مديترانه چرخ زده و مستقيم از شمال مصر وارد خاك اين كشور شدند.

خلبانان اسرائیل بر اساس تجاربی که از خلبانان آمریکایی در ویتنام کسب کرده بودند می دانستند که پرواز در ارتفاع کم زیر افق رادار‌های دشمن می‌تواند به آنها کمک زیادی کند و با این ترفند پس از ورود به خاک مصر ارتفاع خود را به كمتر از ۲۰ تا ۳۰ مترى زمين رساندند چرا كه در اين سطح ديگر از موشك‌هاى ضدهوایی مهيب سام، كارى ساخته نبود و رادارهای مصری نيز آنها را نمى‌گرفتند.

هواپيماهاى تحت فرمان دايان با ورود به دره نيل در ابتداى اين رود عظيم فرودگاه‌هاى مهم مصرى را به شدت بمباران كرده و صدها هواپيماى پارك شده بر روى باند را از بين بردند و بسيارى از ميگ‌هاى ۲۱ و ۱۹ وتوپولوف‌هاى ۱۶ و ايليوشين قبل از آنكه خلبانان مصرى بتوانند بر كابين پرواز مستقر شوند بر روى زمين از بين رفتند.

موج حملات اسرائيل حتى به فرودگاه جنوبى اين كشور در «اقصر» نيز رسيد، مدافعان اين فرودگاه كه در ۶۰۰ كيلومترى جنوب سوئز قرار دارد اصلاً گمان نمى‌کردند که مورد حمله قرار گيرند.

موشه دايان در ظرف چند ساعت، ۳۰۰ هواپيماى مصرى، ۱۹ پايگاه ضد هوايى و ده‌ها فرودگاه مصرى را نابود كرد و سپس هواپيماهاى اسرائيلى با خيال راحت به سراغ ساير فرودگاه‌هاى منطقه رفتند و ظرف ۹۰ دقيقه دیگر نيروى هوايى مصر وجود خارجی نداشت.

نیروی هوایی اسرائیل نیروی هوایی مصر را بسیار دست بالا گرفته بود و برنامه داشت که در دور اول عملیات دست به بمب باران هوایی باندهای فرود بزنند تا نیروی هوای مصر بر روی زمین زمین‌گیر شده و بعد در دور بعدی عملیات جنگنده‌های روی زمین از بین بروند.

در دور اول عملیات خلبان اسرائیلی تقریبا با هیچ مقاومت جدی از سوی نیروی هوایی مصر که دو برابر آنها بود روبرو نشدند.

هنگامی‌که سوخت و مهمات خلبانان اسرائیل تمام شد آنها به سرعت به پایگاه‌های خود برگشتند و در عرض۴۵ دقیقه دوباره تمام جنگنده‌ها به پرواز درآمدند و بعد به ۱۴ پایگاه حمله کردند.

موج دوم نیز بدون تلفات خاصی برای اسرائیلی‌ها به پایان رسید تا آنها دوباره برگشته مهمات‌گیری و سوخت‌گیری کنند و موج سوم حملات آغاز شود.

بر طبق برنامه‌ریزی اسرائیلی‌ها آنها پیش‌بینی کرده بودند که نیروی هوایی مصر را در عرض ۸ تا ۹ ساعت بر روی زمین از بین خواهند برد؛ ولی در عمل تنها ۳ ساعت طول کشید تا نیروی هوایی پر زرق برق مصر روی زمین از بین برود.


 پس از این حملات کشورهای عربی دیگر هم‌چون سوریه،اردن و عراق و باقی‌مانده نیروی هوایی مصر دست به حملات هوایی متقابل بر ضد اسرائیل زدند؛ ولی به دلیل عدم و هماهنگی این حملات خسارت چندانی به نیروی هوایی اسرائیل وارد نکرد.

اسرائیل از ساعت۱۴ روز ۵ ژوئن با اطمینان از زمین‌گیر شدن نیروی هوای مصر دست به حملات بر ضد نیروی هوایی اردن و سوریه زد.

نیروی هوایی کوچک اردن به سرعت از صفحه روزگار محو شد و ۲۰ فروند هواپیمای تهاجمی هاوکر هانتر و شش فروند هواپیمای ترابری را از دست داد.

نیروی هوایی سوریه نیز تنها بر روی زمین ۳۲ فروند میگ۲۱ ،۲۳ فروند میگ۱۵ و۱۷ و دو فروند ایلیوشین۲۸ را از دست داد.

نیروی هوایی عراق حملاتی بر ضد تل‌آویو و تأسیسات اطرافش انجام دادند.

اگر چه نیروی هوایی مصر نتوانست از بمب افکن‌های توپلوف۱۶ خود بر ضد اسرائیل استفاده کند؛ ولی در عوض عراقی‌ها با این بمب افکن‌ها تل‌آویو را مورد هدف قرار دادند(البته حداقل یک فروند آنها به وسیله آتش توپ خانه ضد هوایی مورد هدف قرار گرفت).

هم‌چنین جنگنده‌های میگ۲۱ عراقی در حمله به برخی از تأسیسات زیر بنایی در حیفا شرکت داشتند ولی اسرائیلی‌‌ها همان روز به سرعت تلافی کردند و طی حملات هوایی سریع با رد شدن از آسمان اردن خود را به غرب عراق رسانده و و پایگاه هوای H۳ را در نزدیکی مرز اردن با عراق مورد حمله قرار دادند و حدود ۱۲ فروند میگ۲۱، دو میگ۱۷ و هانتر ر ا از بین بردند.

روز۶ ژوئن نوبت نیروی هوایی لبنان بود تا طی حملات میراژ‌های اسرائیلی تمامی نیروی هوایی کوچک خود را از دست دهد.

بعد از زمین گیر شدن نیروی هوایی اعراب که به اسرائیل این اطمینان را داد که دیگر حملات هوایی مزاحم پیشروی آنها نخواهد شد آنها با نیروی زمینی خود وارد عمل شدند.

مصری‌ها انتظار داشتند که نیروهای اسرائیلی مانند سال ۱۹۵۷ از مرکز سینا حمله کنند؛ این بار اسرائیلی‌ها از جنوب و مرکز سینا وارد عمل شدند.

یکی از اهداف این عملیات زمینی اشغال بخش‌هایی از نوار غزه بود و این جبهه که جبهه شمالی بود متشکل از سه تیپ در روز نخست، تهاجم خود را به نوار غزه آغاز کرد.

نیروهای فلسطینی که تحت فرمانده‌ای مصری‌ها بودند در مرحله اول مقاومت خوبی انجام دادند، ولی در نهایت کاری از پیش نبردند و سرانجام بعد از دو روز نوار غزه تسلیم شد و نیروهای مصری با تلفاتی بالغ بر ۲۰۰۰ نفر عقب نشینی کرده از آنجا نیروهای اسرائیلی به طرف العریش حرکت کردند(در شمال صحرای سینا در ساحل دریای مدیترانه) و بعد یک نبرد کوتاه العریش را که مهم‌ترین شهر مصر در شمال سینا بود نیز اشغال کردند.

بخش مرکزی جبهه جنگ در دست ژنرال اوراهام یوفی بود و جبهه جنوبی را ژنرال اریل شارون رهبری می‌کرد.

کار این دو به راحتی جبهه شمال نبود؛ زیرا نیروهای مصری در مرکز سینا در ابو عقیل دست به یک نبرد بسیار سخت با اسرائیلی‌ها زدند.

حمله به ابو عقیل را شارون آغاز کرد، وی دو تیپ را برای حمله آماده کرده و یکی را به جنوب ابوعقیل و دومی را به شرق ابوعقیل فرستاد تا راه تدارکاتی از شرق را بر این شهر بسته و نیروهای مصری را محاصره کنند.

هم‌زمان چتربازان در بخش جنوبی‌تر ابو عقیل با بالگرد پیاده شدند زیرا در آنجا چند گردان توپخانه مصری نیروهای اسرائیلی را زیر آتش گرفته بود؛ اگر چه تعدادی از بالگردها سقوط کردند و نیروهای چترباز اسرائیلی سر‌گردان و پراکنده شدند ولی آنها در نهایت توانستند حملاتی را بر ضد مواضع توپ‌خانه‌ای مصر انجام داده و بر کیفیت و حجم آتش آنها تأثیر چشم‌گیری بگذارند.

با از بین رفتن آتش توپ‌خانه مصری‌ها و آزاد شدن دست نیروهای اسرائیل در روز دوم جنگ و بمباران شدید مواضع دفاعی نیروهای مصری در ابو عیقل باعث شد که در نهایت طی ۳روز ابو عقیل به اشغال اسرائیلی‌ها در بیاید.

تلفات مصر در نبرد ابوعقیل ۴۰۰۰ سرباز بود که شامل ۴۰ تانک می شد؛ ولی اسرائیل ها تنها ۳۳ سرباز و ۱۹ تانک را از دست دادند.

بعد از سقوط ابو عقیل نیروهای اسرائیلی به سرعت در مرکز و شمال سینا پیشروی کردند و تا ۷ ژوئن خود را به ۶۰ کیلومتری کانال سوئز رساندند.

با وجود برتری زرهی مصری‌ها ولی آنها نتوانستند کاری از پیش ببرند و ارتش مصر که دید نیروهایش زمین‌گیر شده و به شدت تحت فشار در حال عقب نشینی هستند از باقی‌مانده نیروی هوایی خود که در آن سوی سوئز مستقر بود در روز سوم جنگ علیه واحد زمینی اسرائیل استفاده کرد.

در روز سوم و چهارم جنگ ارتش اسرائیل با اشغال شرم الشیخ کل سینا را اشغال و به سوئز رسیدند.

هنوز برخی از واحد‌های ارتش مصر در سینا سالم بودند و می‌توانستند جلوی پیشروی نیروهای اسرائیلی را به طرف سوئز بگیرند؛ ولی هنگامی‌که وزیر دفاع مصر فیلد مارشال عبدل حکیم عامر خبر شکست نیروهای مصری را در ابو عقیل شنید دستور داد تا تمام واحدهای نظامی مصر از سینا عقب نشینی کنند.


وی فکر می‌کرد که ممکن است نیروهای اسرائیلی با شکست باقی‌‌مانده ارتش مصر خود را به سوئز رسانده و حتی از آنجا نیز بگذرند؛ ولی با این فرمان عملاً شکست مصر را در جنگ اعلام کرد و با رسیدن فرمان ارتش مصر در ستون‌های بلند شروع به عقب نشینی کردند.

نیروی هوایی اسرائیل  این ستون‌ها را نیز بمباران و تلفات و خسارات زیادی به نیروهای مصری وارد کرد؛ ولی موشه دایان به این مسئله راضی نبود.

موشه دایان با هدف نابودی تمام نیروهای مصری در حال عقب نشینی تصمیم به دور زدن و محاصره کردن آنان و نابودی واحدهای مصری در هنگام عبور از بخش کوهستانی غرب سینا گرفت و در ۶ و ۷ ژوئن دو فرمانده جبهه مرکزی و جنوبی یعنی شارون و تل با کمک واحد‌های خود به سرعت به غرب سینا رسیده و در مناطق کوهستانی کمین زدند.

تل و شارون طی نبردهای سنگین تلفات زیادی به نیروهای مصری وارد کردند در حالی که اصلا واحدهای مصری انتظار این را نداشتند که اسرائیلی‌ها که تنها همین دیروز پشت سرشان بودند به یک‌باره از جلویشان سر دربیاوردند.

سرانجام در روز ۸ ژوئن واحد‌های نظامی ژنرال تل در بخش‌هایی از کناره کانال سوئز مستقر شدند.

با توجه به تأثیر مسدود کردن مناطق کوهستانی غرب سینا، ولی برخی از واحدهای مصری از کمند محاصره اسرائیلی‌ها فرار کردند.

از طرفی بسیاری از سربازان مصری برای رساندن خود به کانال سوئز تجهیزات خود را رها کردند، بسیاری از ترس بمباران نیروی هوایی اسرائیل خودروهای خود را رها کرده پیاده مسافت ۲۰۰ کیلومتری را در بیابان پیمودند و بسیاری از آنان از تشنگی کشته و بسیاری نیز تسلیم شدند.

تا پایان روز ۸ ژوئن ارتش اسرائیل بر ساحل شرقی شبه جزیره سینا مسلط شده و تنها شرم الشیخ باقی مانده بود که جنوبی‌ترین منطقه در سینا بود.

از صبح روز قبل نیروی دریایی رژیم صهیونیستی، نیروهای اسرائیلی را در شمال شرم الشیخ پیاده کرده و شرم الشیخ تقریباً بدون درگیری به دست اسرائیل افتاد.

در صبح روز ۹ ژوئن تمامی صحرای سینا به تصرف نیروهای اسرائیلی در آمد که چند دلیل را برای آن می‌توان برشمرد:

اول - برتری نیروی هوایی اسرائیل: هر کجا نیروی زمینی به مشکل بر می‌خورد بلافاصله از آتش هوایی استفاده می‌کرد بدون آنکه مزاحمتی در آسمان برای آنان به وجود آید.

دوم- پیاده کردن و حرکت صحیح نیروهای زمینی اسرائیل در مناطقی که اصلاً نیروهای مصری فکر آن را نمی‌کردند.

سوم- عدم همانگی و به هم‌ریختگی عجیب نیروهای مصری.

در ۱۰ ژوئن اسرائیل حمله نهایی خود را در بلندی‌های جولان به پایان رساند و قرارداد آتش‌بسی به پیشنهاد اعراب در روز ۱۱ ژوئن به امضاء رسید و به این ترتیب اسرائیل نوار غزه ، شبه جزیره سینا و کرانه باختری رود اردن را که پیش از آن بر اساس قرارداد متارکه جنگ ۱۹۴۹ تحت حاکمیت مصر و اردن بودند، تصرف کرد.

اسرائیل بعد از پایان قرارداد آتش‌بس به کسانی که اسرائیل را ترک کرده بودند اجازه بازگشت نداد و به این ترتیب موجی از مهاجران فلسطینی در کشورهای مصر، سوریه ، اردن و لبنان پدید آمد؛ امّا از آنجا که کشورهای میزبان پذیرش تابعیت چند میلیون فلسطینی آواره را به ضرر موجودیّت فلسطین دیدند، ضمن پذیرش آنان از صدور شناسنامه و گذرنامه جدید برای آن امتناع کردند.(+)

اسرائیل در طی شش روز سه برابر شده بود و یک میلیون عرب به جمعیتش اضافه شده بود و در استراتژیک دفاعی جدیدش تا ۳۰۰ کیلومتر در جنوب،۶۰ کیلومتر از شرق و ۲۰ کیلومتر در شمال شرق از دشمنان خود یعنی مصر اردن و سوریه دور شده بود.

بعد از این جنگ اسراییل شهرک سازی را در قسمت‌های بدست آمده از فلسطین اشغالی آغاز کرد و متعاقباً شورای امنیت سازمان ملل متحد طی قطعنامه ۲۴۲ اسرائیل را ملزم به تخلیه سرزمین‌‌های اشغالی کرد که هیچ‌گاه از جانب اسرائیل به اجرا گذاشته نشد و تا کنون این سرزمین‌ها در اشغال این رژیم مانده است.

کشورها و مناطق درگیر در جنگ ماه ژوئن
اردن
در سال ۱۹۶۴ اسرائیل برای تأمین آب آشامیدنی شروع به برداشت آب از رودخانه اردن کرد؛ سوریه و اردن یک سال بعد با ایجاد تأسیسات در بالای رودخانه این آب را منحرف کردند و با این کار اسرائیل عملاً دچار کمبود آب شد به طوری‌که آب لازم برای ۱۱% اسرائیلی‌ها در دسترس نبود.

اسرائیل درسال ۱۹۶۵ با حمله به تأسیسات انحراف آب رودخانه در سوریه آنها را نابود و بدین ترتیب موجی از زد و خوردهای نظامی پراکنده را به همراه خود آورد.

اردن بعد از اشغال فلسطین توسط یهودیان بزرگ‌ترین میزبان فلسطینی‌ها شد، جنبش نظامی فتح در اردن تشکیل و تجهیز می‌شد و سوریه نیز به این جنبش کمک فراوان می‌کرد؛ با توجه به اینکه ملک حسین سلطان اردن علاقه‌ای به تحریک اسرائیل نداشت (فردی ترسو بود) از طرفی هم نمی‌خواست احساسات فلسطینی‌های داخل اردن را نیز برانگیزد از این رو تنها به فتح مکان برای آموزش وتجهیز خود در اردن داده بود.


فتح طی حملاتش به شهرک‌های یهودی‌نشین باعث کشته شدن آنان می‌شد تا جایی‌که در تابستان سال ۱۹۶۶ در طول خط مرزی مین‌های کاشته شده این جنبش تلفات بالایی از نیروهای اسرائیلی گرفت و در نوامبر همان سال نیروهای این رژیم به روستای ساموی در کرانه باختری رود اردن که محل تجمع شبه نظامیان فتح بود حمله کرده و تلفات زیادی از آنان گرفتند.

از بین رفتن تعداد زیادی از نیروهای فتح و پیروزی سریع در این عملیات کوچک بسیاری از وزیران کابینه اسرائیل را به فکر انداخت که می‌توان این عملیات را در مقیاس بزرگ‌تر و در درون خاک اردن پیش برد.

ملک حسین بسیار از این مسئله و احتمال حمله اسرائیل به اردن ترسید و طی نامه‌ای به سران این رژیم که از طریق سفارت آمریکا در اردن به تل‌آویو رسید، اعلام کرد که دست از حمایت فتح خواهد برداشت و هم‌چنین تلاش خواهد کرد تا سوریه را برای پایان دادن به خصومت با اسرائیل متقاعد کند؛ وی در این نامه اعلام کرده بود که اگر حتی نتواند سوریه را به انجام این کار راضی کند؛ ولی هرگز کشورش را پایگاهی برای حمله به اسرائیل قرار نخواهد داد.

این نامه چندان مورد عنایت اسرائیل قرار نگرفت و بدین سان ملک حسین که دید خطر جنگ نزدیک است در اردن بسیج عمومی اعلام کرد و مصر و سوریه را متهم کرد که اردن را رها کرده و خود را در پشت نیروهای سازمان ملل مخفی نگه داشته‌اند؛ از طرفی در اسرائیل نیز تمام فرمانده‌هان نظامی معتقد بودند که باید کرانه باختری رود اردن اشغال شود زیرا آنجا تبدیل به پایگاه ثابتی برای مبارزان فلسطینی شده است.

کرانه باختری رود اردن
اردن چندان تمایلی برای ورود به جنگ نداشت ولی ناصر به ملک حسین سلطان اردن گفت که طی ساعات اولیه جنگ آنها توانسته‌اند نیروی هوایی اسرائیل را رهگیری و از اهداف خود بازدارند؛ حسین نیز باور کرد و یک تیپ از نیروهای اردنی مستقر در کرانه باختری را برای کمک به سینا فرستاد.

کرانه باختری رود اردن جزء اردن نبود، در واقع جزئی از خاک فلسطین بود که بعد از جنگ سال ۱۹۴۸ توسط نیروهای اردن اشغال شد و آنها از آن محافظت می‌کردند تا به دست اسرائیلی‌ها نیفتد(هم اکنون این منطقه در غرب اسرائیل و یا همان مرز اسرائیل با اردن واقع است).

در آن زمان ارتش اردن با ۴۵۰۰۰ نفر نیرو با ۲۷۰ تانک در کرانه باختری حضور داشتند که در واقع ۹۰% ارتش اردن بود.

نیروی زمینی اردن همواره در جهان عرب به عنوان لژیونر به حساب می‌آمد و نیروهایی با انضباط خوب و سطح آموزش عالی داشت؛ ولی نیروی هوایی اردن کوچک و بسیار ضعیف بود تنها شامل ۲۴ فروند جنگنده هاوکر هانتر ساخت انگلستان و دو بالگرد بودند، هانترها اگرچه توانی برابر با اورگان یا میسترال های نیروی هوایی اسرائیل را داشت ولی قابل قیاس با میراژ۳ نبودند.

در مقابل نیروهای ارتش اردن در کرانه باختری ارتش اسرائیل نیز حدود ۴۰۰۰۰ سرباز و ۲۰۰ تانک در ۸ تیپ گرد آورده بود.

دو توپ در نزدیکی بیت المقدس و دو تیپ زرهی نیز یکی در رام الله و دیگری در شمال غرب کرانه باختری مستقر شده بود، سه تیپ نیز در شمال این منطقه تحت فرمانده‌ای ژنرال الیات پلیت مستقر بودند.

جلوگیری از نفوذ نیروهای اردنی به داخل اسرائیل مسئله مرگ و زندگی بود، دلیل آن نیز این بود که از نیروهای اردنی مستقر در کرانه باختری تا بیت المقدس کمتر از ۸ کیلومتر فاصله بود و از تل‌آویو تا نیروهای اردنی کمتر از ۲۵ کیلومتر، از این رو ارتش اردن یک تهدید فوق‌العاده بزرگ برای دو شهر مهم یعنی بیت‌المقدس و تل‌آویو به حساب می‌آمد و در صورت عدم موفقیت در مقابله با اردنی‌ها اسرائیل سقوط می‌کرد.

برنامه ارتش اسرائیل این بود که در مقابل نیروهای ارتش اردن آنقدر ایستادگی کند تا اینکه دست ارتش اسرائیل از صحرای سینا آزاد شده و بتواند نیروهای بیشتری را از سینا به مرز اردن فرا خواند.

ارتش اردن در حالی‌که تا حدی ازکمک ارتش عراق نیز بهره می‌برد در روز آغاز جنگ در ۵ ژوئن دست به بمباران هوایی حومه بیت المقدس و تل‌آویو زد.

این حملات بسیار ناامید کننده بود اگرچه توانست خساراتی را به برخی از تأسیسات زیر بنای وارد کند؛ ولی تنها به کشته شدن یک نفر و از بین رفتن یک هواپیمای ترابری کمک کرد.

اسرائیل در روز اول طی یک پیغام دوستانه به ملک حسین از وی خواست تا از جنگ با این رژیم دست بکشد، در عوض از یورش متقابل ارتش اسرائیل در امان خواهد ماند ولی ملک حسین در جواب این پیام اعلام کرد که دیگر دیر شده و جنگ بین دو کشور آغاز شده است، این یک اشتباه بزرگ برای اردن بود زیرا ملک حسین تحت تاثیر بلوف های جمال عبدالناصر در باره در‌هم پیچیدن طومار ارتش اسرائیل در چند ساعت بود.

در شب ۵ ژوئن کابینه اسرائیل خواهان این شد تا از این فرصت استفاده کرده و برخی از مناطق کرانه باختری اشغال شود؛ ولی در نهایت ژنرال بگیم و دایان مخالفت کردند و آغاز یورش را به آغاز جنگ زمینی توسط اردن به عقب انداختند.

اگر چه نیروهای اردنی کمی در حمله تعلل کردند؛ ولی آتش توپ‌خانه آنها به راحتی بیت‌المقدس را مورد هدف قرار دهد و این حملات باعث کشته شدن ۲۰ اسرائیلی و آسیب دیدن ۹۰۰ ساختمان شد.

در روز ۶ ژوئن واحدهای اردنی به بیت‌المقدس جدید یورش بردند و ارتش اسرائیل بلافاصله واکنش نشان داد و نیروی هوایی اسرائیل دو فرودگاه بزرگ نظامی اردن را زیر آتش گرفت و نیروهای ارتش اسرائیل از جمله تیپ بیت‌المقدس در جنوب این شهر وارد یک نبرد سنگین با نیروهای متخاصم اردنی شد.

دو تیپ‌ نیز از شمال و بیت‌المقدس نیروهای کم اردنی شهر را به محاصره کشانده در نهایت نیروهای ارتش اردن را از شهر بیرون کردند و حالا دست اسرائیل باز بود تا در کرانه باختری نفوذ کند.

در ۷ ژوئن تیپ هارل با فشار در منطقه شمال بیت‌المقدس نیروهای اردنی را عقب زد تا بتواند رام الله را اشغال کند و سرانجام شب ۷ ژوئن این تیپ رام الله را اشغال کرد.

نیروهای اردنی که برای تقویت نیروهای خود مستقر در نزدیکی بیت المقدس از اریحا راه افتاده بودند توسط نیروی هوایی اسرائیل به شدت دچار تلفات شدند.

در شمال کرانه رود اردن بعد از یک درگیری زرهی تمام عیار بین تانک های amx۱۳ اسرائیلی و ام ۴۸ اردنی، نیروهای اسرائیلی جنین را اشغال کردند.

در آن زمان موشه دایان به خاطر ترس از آسیب دیدن بناهای مذهبی شهر قدیمی بیت‌المقدس دستور داده بود تا نیروهای اسرائیلی که نیروهای اردنی را از آن شهر رانده بودند وارد شهر نشوند تا شهر آسیب نبیند(این شهر دارای بناهای مذهبی زیادی است که برای یهودیان اهمیت زیادی دارد).

هنگامی‌که موشه دایان متوجه شد بسیاری در سازمان ملل در حال ریزنی برای آتش بس می‌باشند دستور خود را لغو و دستور ورود چتربازان اسرائیلی را به داخل شهر داد، نیروهای اسرائیلی در این شهر با مقاومت مسلمانان غیر نظامی روبرو شدند ولی بسیار زود شهر کاملاً به دست آنان افتاد، شهر آسیب زیادی ندید از جمله اینکه کابینه اسرائیل دستور داده بود که ارتش حق استفاده از تانک را در درون شهر قدیمی بیت المقدس ندارد.

روز ۷ ژوئن بیت لحم نیز در جنوب بیت‌المقدس به دست اسرائیلی‌ها افتاد و سرانجام با اشغال نابلس در غرب کرانه باختری این بخش از فلسطین نیز به دست قاصبان صهونیست افتاد تا سرانجام اسرائیل از زمان تشکیلش در سال ۱۹۴۸ تمام خاک فلسطین را اشغال کرده باشد، تا بسیاری ادعا کنند مردم فلسطین سرزمین‌های خود را به یهودیان فروخته‌اند.

در جبهه غربی یا همان کرانه باختری رود اردن نیز برتری هوایی نقش بسیار داشت، اردنی‌ها نمی‌توانستند از نیروهای در حال نبرد خود به دلیل شدت بمباران اسرائیل پشتیبانی کنند؛ البته اسرائیل نمی‌خواست تمام کرانه باختری رود اردن را اشغال کند؛ اگرچه آنها تصرف بیت‌المقدس قدیمی را مد نظر داشتند ولی اسرئیل از روی اجبار برای عقب راندن اردنی‌ها تا جایی‌که امکان داشت دست به تصرف کامل منطقه زد.

بلندی‌های جولان
بلندی‌های جولان که منطقه مرزی بین سوریه و اسرائیل بود همواره ملتهب و پر درگیری بود.

از زمان تشکیل اسرائیل همواره واحدهای سوریه از بلندی‌های جولان اقدام به گلوله باران مناطق مسکونی در داخل خاک اسرائیل می‌کردند.

برای اشغال بلندی‌های جولان حمله‌ای در ۸ ژوئن برنامه ریزی شده بود؛ ولی حمله ۲۴ ساعت به عقب انداخته شد.

ساعت ۳ شب  ۹ ژوئن سوریه به اسرائیل اعلام آتش بس کرد؛ ولی موشه دایان درپی مجازات سوریه بود؛ زیرا وی معتقد بود که سوریه در تنش‌های قبل از جنگ نقش بسیار مهمی داشته است، از این‌رو آنها چند ساعت بعد از اعلام آتش‌بس سوریه در ساعت ۷ صبح حمله به بلندی‌های جولان را آغاز کردند.

غیر از مجازات سوریه از دیگر دلایل تأخیر در حمله به بلندی‌های جولان این بود که از طرفی حمله به این بلندی‌ها خیلی پر دردسر به نظر می‌آمد، زیرا بخش غربی جولان دارای سینه کش‌های سنگی بود که بالارفتن از آن برای نیروهای پیاده سخت بود چه برسد به خودروهای زرهی، از طرفی بعد از این سینه کش‌ها دشت باز بدون محافظ بود که در آن سوری‌ها سنگرهای تیربار ساخته بودند.

خود موشه دایان نیز چندان علاقه‌ای به عملیات در جولان به شکل حملات زمینی سریع نداشت، زیرا می‌ترسید در آنجا با تلفات زیادی روبرو شود و پیروزی‌های سینا و کرانه باختری رود اردن به کامش زهر شود؛ ولی با اصرار زیاد ژنرال دیوید الزار که فرمانده بخشی از نیروهای حمله کننده به جولان را بر عهده داشت در نهایت اجازه حمله به جولان صادر شد.

نیروهای سوری مستقر در جولان شامل ۹ تیپ با ۷۵۰۰۰ سرباز بودند که به اندازه کافی توپ و زره پوش برای حمایت از خود در اختیار داشتند در حالی‌که نیروهای اسرائیل تنها شامل دو تیپ یکی زرهی و دیگری پیاده بودند.

وضعیت جغرافیایی منطقه کمی کار را برای اسرائیل دشوار کرده بود، در امتداد غرب و به شرق منطقه هیچ جاده‌ای نبود و اسرائیلی‌ها تنها می‌توانستند در این منطقه از جنوب به شمال بروند و سوری‌ها نیز از شمال به جنوب.

اسرائیلی‌ها به کمک جاسوسان خود فهمیده بودند که نیروهای سوری در همین منطقه باریک شمال به جنوب خطوط دفاعی مستحکمی را بنا کرده بودند که تا ۱۵ کیلومتری عمق مرز آنها ادامه داشت.

حمله به بلندی‌های جولان توسط نیروهای پیاده انجام شد و در این جبهه اسرائیل با دستیابی به پیروزی نسبی برسند زیرا استحکامات بسیار سوری‌ها آنقدر خوب بود که سربازن اسرائیلی حتی نمی‌توانستند یک وجب از بلندی‌های جولان را اشغال کنند.

اما چیزی که باعث پیروزی ۲ تیپ در برابر ۹ تیپ شد ناکارآمدی فرمانده‌هان و افسران مستقر در خطوط دفاعی سوریه بود که بعد از شنیدن خبر پیروزی‌های پی در پی اسرائیل در سینا و کرانه باختری رود اردن مواضع خود را ترک کردند و سربازان آنها نیز سردرگم باقی ماندند؛ از طرفی در جریان جنگ در بلندی‌های جولان سربازن اسرائیلی نشان دادند با سلاح‌های ۹ میلیمتری یوزی و شات‌گان خود کارایی بسیار بیشتری نسبت به AK۴۷ کلاشینکوف سربازان سوری داشتند.

با در فشار قرار گرفتن نیروهای اسرائیل در بلندی‌های جولان در ۹ ژوئن چهار تیپ به سرعت به آنان ملحق شدند و سرانجام درروز بعد نیروهای اسرائیلی طی یک عملیات گازانبری نیروهای سوری را در این بلندی‌ها دور زدند و توانستند بر دشت‌های باز جولان مسلط شوند.

با اشغال بلندی‌های جولان اسرائیل یک پیروزی بسیار بزرگ را در شش روز به دست آورد که چشم همه جهان را به خود خیره کرد.

سوریه
سوریه نیز مانند اردن اول قصد ورود به جنگ را نداشت؛ اما ادعاهای مصر که به زودی بعد از در هم کوبیدن نیروهای اسرائیلی در سینا خود را به تل‌آویو خواهد رساند سران این کشور را نیز تحت تأثیر قرار داد.

سوریه همواره نیروهای مبارز فلسطینی را تجهیز می‌کرد و آموزش می‌داد و هنگامی‌که اسرائیل با خراب کردن خانه‌های فلسطینیان در مناطق مختلف دست به ساخت شهرک یهودی نشین زد فلسطینیان که دیگر حق بازگشت نداشتند دست به عملیات تلافی جویانه بر ضد یهودیان زدند.

این حملات طی دو سال قبل از آغاز جنگ ۱۹۶۷ باعث کشته شدن تعدادی از اسرائیلی‌ها شد و با توجه به اینکه این حملات معمولاً از سوی اردن انجام می‌شد ولی در همان زمان نیز اسرائیل معتقد بود این حملات با تحریک سوریه انجام می‌شود ولی سوری‌ها حمایت از فتح را رد می‌کردند؛ البته حمایت از جنبش‌های آزادی خواهان فلسطینی تنها دلیل اختلافی بین سوریه و اسرائیل نبود.

اسرائیل در مناطق مرزی خود با سوریه همواره مشکلات زیادی با کشاورزان داشت، اسرائیل در مناطق مرزی دست به زراعت می‌زد و ادعا می‌کرد که نیروهای سوریه از آن سوی مرز به طرف کشاورزان و تراکتورهای اسرائیلی شلیک می‌کنند و سوری‌ها این مسئله را قبول نداشتند و ادعا می‌کردند که اگر آتشی نیز به سوی اسرائیل روانه کرده‌اند در جواب آتش بازی نیروهای مرزی اسرائیل بوده است.

ولی شاید یکی از بزرگ‌ترین مسائل تحریک‌کننده برای اسرائیل قبل از شروع جنگ اتحاد مصر و سوریه در قالب جمهوری عربیه بود و این اتحاد خطری برای این رژیم به حساب می‌آمد.

با افروخته شدن آتش جنگ ، بعد از ۲ روز سوریه هم وارد جنگ شد و از بلندی‌های جولان شروع به پرتاب موشک‌های کاتیوشا و آتش توپخانه شدید به دشت هولا در اسرائیل کرد.

در روز اول جنگ سوریه تا حدی در برابر اسرائیل محتاطانه عمل کرد و تنها به حملات هوایی به شمال اسرائیل پرداخت؛ ولی هنگامی‌که رژیم صهیونیستی طی یک روز نیروی هوایی مصر را از بین برد، در شب ۵ ژوئن توجه‌اش به سوریه معطوف شد و با حمله به سوریه، تا صبح روز ۶ ژوئن دو سوم نیروی هوایی این کشور از بین رفت و مابقی نیروی هوایی این کشور نیز به سرعت به پایگاه‌های عمقی‌تر رانده شدند تا از حملات هوایی نیروی هوایی اسرائیل در امان مانند.

نیروی زمین سوریه نیز تجاوزات کوچکی به یک کارخانه تصفیه آب در نزدیکی مرز داشت ولی به سرعت توسط نیروی هوایی اسرائیل در هم کوبیده شد و نیروهای سوری با دستپاچگی عجیب طی ۶ ساعت به عقب رانده شدند، بعدها در گزارشی نوشته شد که نیروهای سوری نه برای دفاع آمده بودند و نه برای تهاجم از این رو به سرعت غافلگیر شدند.(+)

دلایل پیروزی اسرائیل در جنگ شش روزه
در این جنگ شاید مهم‌ترین عاملی که باعث پیروزی اسرائیل از جمله در دو جبهه سینا و کرانه باختری رود اردن شد، نیروی هوایی اسرائیل بود، این نیرو در عرض چهار ساعت نیروی هوایی مصر را نابود کرد.

اسرائیل با کمک عاملان سرویس جاسوسی خود (موساد) با دادن اطلاعات غلط به مصر مبنی بر اینکه که نیروی هوایی اسرائیل توان حمله هوایی گسترده را ندارد مصری‌ها را فریب داد و ارتش مصر نیز هیچ‌گونه تدارکات اساسی در پایگاه‌های هوایی خود ندید.

از طرفی هیچ‌کدام از نیروهای هوایی اعراب هیچ‌گونه عملیات مؤثری بر ضد اسرائیل انجام ندادند و بمباران بمب‌افکن‌های عراق و اردن نیز در روز اول نیز بسیار کم دقت وبی‌تأثیر بود.

خلبان‌های سوری و مصری نشان دادند آموزش درست و حسابی ندیده‌اند، آنان بسیار بد عمل می‌کردند در حالی‌که خلبان‌های اسرائیلی طی این جنگ اعتبار بین‌المللی برای خود دست و پا کردند.

اسرائیل اگرچه دارای نیروی هوایی پر زرق و برق اعراب نبود، ولی خلبانان آن‌ها آموزش بسیار خوبی دیده بودند و این نیروها توان ۴ تا ۵ پرواز در روز برای هر هواپیما را کسب کرده بودند تا بتوانند طی یک یورش سریع نیروهایی مصر را در سینا زمین‌گیر کنند.

خلبان‌های اسرائیلی طی تمرینات خود بارها باندهای فرود ساختگی را هدف قرار دادند و تمرینات هوایی داگ فایتر زیادی انجام داده بودند.

از دیگر دلایل پیروزی اسرائیلی‌ها در این جنگ این بود که آنها جرات طراحی، اجرا، رهبری و پذیرفتن عواقب چنین عملیات بزرگی را داشتند و از طرفی مصری‌ها نیز در شناخت توان دشمنی که یک دهه پیش در جریان جنگ کانال سوئز یک بار سینا را اشغال کامل کرده بود اشتباه و در معنای کامل کلمه ساده لوحی کرد.

ارتش اسرائیل فرمانده‌هان خود بر‌اساس هوش و تجربه و تخصص انتخاب می‌کرد که باعث شده بود که افرادی همچون دایان و رابین فرماندهان این جنگ را برعهده بگیرند ولی در مصر فرماندهان ارتش بر اساس روابط شان و وفادرایشان به جمال عبدالناصر تعیین می‌شدند.

اعراب در این جنگ بسیار بد عمل کردند، اسرائیل در روز روشن دست به تجمع نیرو از چند هفته قبل برای انجام عملیات کرده بود؛ ولی در عوض اعراب در هنگام شروع جنگ با وجود آگاهی از نزدیک بودن جنگ آنقدر دستپا‌چه عمل کردند که انگار اصلاً کشوری به نام اسرائیل را نمی‌شناختند.

اعراب بیشتر تکیه بر تسلیحاتی داشتند که توسط شوروی به آنها داده شده بود نه نیروی ناسیونالیستی و اسلامی نهفته در دل ملت‌هایشان، ابتکار در این ارتش‌ها معنی نداشت و تنها تاکتیک‌های شرقی و تقلید کورکورانه در حالی که در اسرائیل خلاف این موضع به چشم می‌خورد.

مصری‌ها چندین خطوط دفاعی مستحکم در سینا تشکیل داده بودند، استراتژیک آنها این بود که ارتش اسرائیل از چند راه مشخص که در سینا معمولا بسیار پر تردد است حمله می‌کند نه قسمت‌های خشک و ماسه‌ای سینا، ولی اسرائیلی‌ها دقیقاً دست مصری‌ها را خوانده بودند.

آنها فهمیده بودند که می‌تواند با انتخاب لاستیک مناسب برای خودورهای سبک وکامیون‌ها از آنها به خوبی در زمین‌های ماسه‌ای و تپه‌های سینا که از نظر مصر بدرد پیشروی نظامی نمی‌خورد پیشروی کنند.

تفکر توسعه اسرائیل پشت پرده جنگ‌های رژیم صهیونیستی  
از سال ۱۹۴۸ میلادی که با حمایت و پشتیبانی انگلیس و آمریکا کشور اسرائیل تأسیس شد، تاکنون هر از چند گاهی بین اشغال‌گران صهیونیست و کشورهای هم‌جوار عربی درگیری رخ می‌دهد که این سؤال را به ذهن متواتر می‌کند که چرا رژِیم اشغالگر اسرائیل که تنها ۶۲ سال از زمان شکل‌گیری آن گذشته جدای از درگیری‌های داخلی و کشتار هر روزه فلسطینیان و جنایات دیگری که توسط این رژیم اعمال می‌شود، حداقل ۵ جنگ رسمی و ثبت شده با کشورهای همسایه خود داشته است.

در بررسی‌های اولیه این جنگ‌ها، درگیری‌ها و کشتار‌ها، اهداف، امیال و آرزوهای بنیان‌گذاران و سردمداران صهیونیست از تأسیس اسرائیل و طرح توسعه سرزمین تحت تسلط صهیونیست‌ها بیشتر از هرچیز دیگری به چشم می‌خورد که شاید خود دلیل محکمی برای جنگ‌افروزی و جنایات رژیم صهیونیستی باشد که در ادامه به برخی از سخنان سردمداران این رژیم اشاره می‌کنیم تا نیت شوم آنان از توسعه طلبی‌های مداومشان بیشتر آشکار گردد:

در اواخر قرن ۱۹ میلادی یک یهودی افراطی به نام «تئودور هرتزل» ایده دولت یهود را مطرح کرد و درست یک سال پس از طرح این ایده اولین کنگره صهیونیست‌ها در شهر «بال» سوئیس در سال ۱۸۹۷ میلادی برگزار و سازمان جهانی صهیونیستی تأسیس شد.

از آن پس کنگره‌های زیادی توسط صهیونیست‌ها در گوشه و کنار دنیا برگزار شد و در نهایت به این نتیجه رسیدند که منطقه‌ای مناسب‌تر از سرزمین حاصلخیز فلسطین برای آنان پیدا نخواهد شد و درصدد برآمدند تا به آنچه «آبراهام نبش» روزنامه‌نگار یهودی در سال ۱۸۶۰ میلادی نوشته بود، جامه‌عمل بپوشانند.

نبش مدعی بود: «هیچ قومی نتوانسته است در این سرزمین دمی بیاساید و هیچ ملتی در هیچ مقطعی نتوانسته است در آنجا از صلح و آرامش پایدار برخوردار شود، چون این سرزمین به قوم یهود که بر اثر سرگردانی طولانی خسته و درمانده شده است، تعلق دارد».

از آن پس بنیانگذاران و بانیان اصلی تشکیل این رژِیم، یهودیان سراسر دنیا را به اشکال مختلف تشویق می‌کردند تا به سرزمین فلسطین مهاجرت کنند و در نتیجه زمین‌های فلسطینیان را یا خریدند یا به زور تصاحب کردند تا در سال ۱۹۴۸ میلادی با مساعدت بی‌شائبه بریتانیا و آمریکا اعلام موجودیت کردند.

ژنرال موشه دایان، نخست‌وزیر پیشین اسرائیل طی سخنانی در سال ۱۹۶۷ میلادی خط‌مشی کلی اسرائیل و علل جنگ‌افروزی‌های آنان را مشخص کرد؛ موشه دایان می‌گوید: «اعلامیه آمریکایی‌ها درباره استقلال خودشان را ملاحظه کنید، این اعلامیه هیچ اشاره‌ای به محدوده اراضی ندارد و ما مجبور نیستیم مرزهای دولت را تعیین کنیم.»

«بن‌گورین» خطاب به دانشجویان اسرائیلی گفت: این نقشه حاضر، نقشه کشور ما نیست، ما نقشه دیگری داریم که شما جوانان و دانشجویان مدارس اسرائیل باید آن را تحقق ببخشید؛ ملت اسرائیل باید قلمرو خود را از فرات تا نیل توسعه دهد.

«ضاخیم بگین» عضو پارلمان اسرائیل نیز در سال ۱۹۸۵ میلادی می‌نویسد: «بر شمال که می‌نگرم،‌ دشت‌های حاصلخیز سوریه و لبنان را می‌بینم، چون نگاهمان را متوجه شرق می‌کنیم، ‌دره‌های وسیع و حاصلخیز دجله و فرات و نفت عراق را مشاهده می‌کنیم و چون بر غرب نظر می‌افکنیم، سرزمین مصریان را، ما تا مسائل اراضی خویش را ازموضع قدرت حل و فصل نکنیم قادر به پیشرفت نیستیم؛ ما باید اعراب را به تسلیم محض واداریم.»

با توجه به آنچه گفته شد به روشنی می‌فهمیم که چرا اسرائیل در طول تاریخ کوتاه مدت خود مدام در حال جنگ و کشمکش با دولت‌های همسایه است.

اعتراف سران اسرائیل به آغاز جنگ ژوئن توسط رژیم صهیونیستی
به‌رغم اعترافات صریح رهبران اسرائیلی به انجام برنامه‌ریزی‌‌ها و سازماندهی‌‌های گسترده برای این جنگ، کشورها و رسانه‌های غربی مصرانه در صدد بودند تا به جهانیان القاء کنند اسرائیل در این جنگ در موضع دفاعی قرار داشت و تنها پیش‌دستی کرد و گرنه کشورهای همسایه ازجمله مصر در پی حمله و نابودی اسرائیل بودند؛ اما سخنان و گفته‌های زمامداران رژیم صهیونیستی لایه‌های زیرین و پنهان جنگ ماه ژوئن یا همان جنگ ۶ روزه اعراب با اسرائیل را روشن می‌کند.

مناخیم بگین، نخست‌وزیر اسبق اسرائیل در آگوست ۱۹۸۲ میلادی طی مصاحبه‌ای با روزنامه نیویورک تایمز درباره مشارکت تل‌آویو در این جنگ می‌گوید: «در ژوئن ۱۹۶۷ استقرار نظامی جمال عبدالناصر در سینا به گونه‌ای نبود که نشان دهد مصر درصدد حمله به اسرائیل است، باید کمی صادق باشیم و به خودمان دروغ نگوییم. اسرائیل خود تصمیم گرفت وارد این جنگ شود و حمله را آغاز کند».

اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسبق اسرائیل در فوریه ۱۹۸۶ میلادی در گفت‌‌وگویی با روزنامه لوموند فرانسه طی اعتراف صریحی درباره این جنگ می‌گوید: «فکر نمی‌کنم که جمال عبدالناصر درصدد وارد شدن به چنین جنگی با اسرائیل بود و از سوی دیگر عبدالناصر در ۱۳ می ۱۹۶۷ تنها ۲ گردان از نیروهای خود را در سینا مستقر کرد. بنابراین هم مصری‌ها و هم اسرائیلی‌ها بخوبی می‌دانستند که دولت وقت مصر درصدد انجام جنگی علیه اسرائیل نیست.»

۲ نفر از فرماندهان جنگ ۶ روزه نیز بر سخنان نخست‌وزیران پیشین اسرائیل صحه می‌گذارند و معتقدند از جانب مصر یا دیگر کشورهای عربی اسرائیل با هیچ‌گونه تهدیدی مواجه نبوده و رژیم صهیونیستی با برنامه‌ریزی گسترده درصدد جنگ بوده است.(+)

دلایل شکست اعراب در جنگ ۶ روزه
شکست تلخ اعراب از اسرائیل دلایل مختلفی داشت که به چند نمونه از این دلایل اشاره می‌کنیم:
- غرور بیش از حد اعراب و تکیه بر محوریت شکننده عرب‌گرایی
- ناتوانی قاهره در مدیریت جنگ و امکانات   
- عدم پایداری اعراب
- نداشتن امکانات لجستیکی 
- غلبه روحیه سیاست‌بازی بر شهادت‌طلبی
- حمایت‌های دیپلماتیک و نظامی آمریکا از اسرائیل (+)

 
تأثیر جنگ شش روزه بر خاورمیانه
 "روی کاساگراندا "، Casagranda Roy استادیار دولتی کالج آستین در تگزاس و دانشگاه مریلند و کارشناس مسایل آمریکا و خاورمیانه بر این نظر است که جنگ ۶ روزه دو تأثیر بزرگ در خاورمیانه داشت:

اول آنکه منجر به شکست جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهوری مصر شد که در آن زمان به قهرمان اعراب تبدیل شده بود.

دوم منجر به اشغال بخش بزر‌گ‌تری از سرزمین‌های فلسطینی شد.

کاساگراندا در پاسخ به این پرسش که آیا تحریکات ناصر منجر به حمله اسرائیل شد؟ می‌گوید: «نه! مصر خواستار هیچ جنگی با اسرائیل نبود و اساساً در وضعیتی قرار نداشت که بخواهد چنین جنگی انجام دهد؛ مصر در آن‌زمان درگیر جنگ داخلی در یمن بود و زمانی‌که تنگه تیران را مسدود کرد قصد داشت اقدامی نمایشی انجام دهد. این در حالی است که تنها دو درصد تبادلات تجاری اسرائیل از تنگه تیران انجام می‌شد.»

کاساگراندا با اشاره به اشتباه ناصر رئیس جمهور وقت مصر در مورد خروج نیروهای سازمان ملل گفت: « این اشتباه ناصر هم از آنجا رخ داد که لیندون جانسون، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا به او اطمینان داده بود که اسرائیل دست به حمله نخواهد زد.»

نقش آمریکا در جنگ ژوئن اعراب و اسرائیل
شكست سنگين اعراب در جنگ شش روزه، با همكاری نزديك سرويس‌‏های جاسوسی آمريكا و انگليس با سازمان جاسوسی اسرائيل (موساد) ممكن شد.

طبق مدارکی که از طبقه‌بندی امنیتی ایالات متحده خارج و در کتابخانه جانسون در دانشگاه تگزاس وجود دارد، آمریکا می‌دانست که در صورت وقوع جنگ بین رژیم صهیونیستی و اعراب، اسرائیل قادر خواهد بود که نیروی هوایی مصر و سوریه را ظرف مدت چند روز کاملاً نابود کند؛ گرچه آمریکا از شروع دقیق جنگ اطلاع نداشت، ولی مدارک موجود نشان می‌دهند که آمریکایی‌ها می‌دانستند که رژیم اسرائیل طرح حمله به اعراب را در سر می‌پروراند.

سه روز قبل از شروع جنگ یعنی در سوم ژوئن ۱۹۶۷، مائیر آمیت (Meir Amit) رئیس اداره جاسوسی اسرائیل به واشنگتن رفته و با مقامات عالی‌رتبه دولت آمریکا ملاقات می‌کند.

هدف این ملاقات آن بود که اسرائیل مطمئن شود که در صورت حمله به مصر و سوریه آیا با اعتراض آمریکا مواجه خواهد شد یا نه؟


در این ملاقات آمریکایی‌ها به آمیت گفتند که آنها مدارکی در مورد حمله احتمالی مصر به اسرائیل ندارند ولی اگر جنگی اتفاق افتد آمریکا می‌داند که اسرائیل می‌تواند ناصر را شکست دهد.

بنابراین صهیونیست‌ها مطمئن شدند که این بار بر خلاف جنگ ۱۹۵۶ اعراب و اسرائیل که در آن آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا به اسرائیل اولتیماتوم داد که از مصر خارج شود، آمریکا به طرفداری از آنها اقدام خواهد کرد.

پس از آتش بس و تصویب قطعنامه از طرف شورای امنیت سازمان ملل متحد، رژیم غاصب با پشتیبانی آمریکا نه‌ تنها به این قطعنامه، بلکه به هیچ‌یک از قطعنامه‌های سازمان ملل متحد که علیه آن صادر شد ، هیچ‌گاه وقعی ننهاد.

امروزه بر همگان آشکار است که تنها کشوری که می‌تواند رژیم صهیونیستی را مجبور به قبول خواست جامعه جهانی در مورد عقب نشینی به مرزهای ۱۹۶۷ بکند، آمریکا است؛ ولی ایالت متحده به دلایلی که به ساخت سیاسی داخلی این کشور بر می‌گردد، نمی‌خواهد و یا نمی‌تواند این کار را انجام دهد.

آمریکا با کمک‌های مالی به اسرائیل به این رژیم این فرصت را می‌دهد تا به اشغال‌گری خود ادامه دهد و بدیهی است قطع این کمک و حتی تهدید به قطع این کمک‌ها از سوی آمریکا می‌تواند غاصبان فلسطین را وادار به قبول تقاضاهای جامعه جهانی و سازمان ملل متحد بکند. (+)

سهم فلسطینی‌ها از جنگ شش روزه
در جنگ شش روزه اسراييل توانست بيت‌المقدس شرقی، كرانه باختری و غزه را به صورت كامل به اشغال خود درآورد، هرچند فلسطينی‌ها بعدها طی مذاكرات «اسلو» بخش‌هایی از كرانه باختری را تحت عنوان تشكيل دولت خودگردان در اختيار گرفتند. 

براساس آمار در زمان شروع جنگ ۱۹۴۸ تعداد فلسطينيان برابر با دو ميليون و ۵۶هزار نفر در مقابل ۶۵۰هزار يهودی بود و يهوديان تنها ۶۶/۵‌درصد از اراضی فلسطين را در اختيار داشتند.

آنان توانسته بودند در طول دوره قيموميت انگليس، ‌بر ۱۱‌درصد از سرزمين فلسطين و از جمله ۱۹۱ روستا و هفت شهر با زور تسلط پيدا كنند. سرانجام با اشغال تقريبا سه‌چهارم خاك فلسطين در جنگ ۱۹۴۸، نيمی از فلسطينيان از سرزمين و خانه و كاشانه خود رانده شدند و به صورت آوارگان در اردوگاه‌ها به حيات خود ادامه دادند.

اسراييلی‌ها اما در جنگ ژوئن ۱۹۶۷میلادی باقيمانده فلسطين را همراه با شبه‌جزيره سينای مصر و ارتفاعات جولان سوريه به اشغال خود درآوردند. مجموع سرزمين‌های عربی كه در جريان اين جنگ به تصرف اسراييل درآمد به ۸۹هزار و ۳۵۹ كيلومتر مربع يعنی چهار برابر زمين‌های اشغال‌شده پيش از جنگ ۱۹۶۷میلادی می‌رسيد.

پيش از اين جنگ، فلسطينی‌ها ۲۵/۲ميليون نفر يعنی ۷۰‌درصد از جمعيت فلسطين را در مقابل ۳۰‌درصد يهوديان تشكيل می‌دادند؛ اما در طول جنگ شش‌روزه بيش از ۴۱۰‌هزار فلسطينی آواره شده و جای آنها را يهوديان در كرانه باختری و نوار غزه گرفتند.

پس از اين جنگ بود كه برای نخستين‌بار شهرک‌سازی‌ها برای اسكان يهوديان به‌خصوص در «كفر عتصيون» در كرانه باختری شروع شد.

تنها در سال اول اشغال ۱۴شهرك احداث و ۱۲هزار و ۲۷۰ مهاجر يهودی در آنجا اسكان يافتند. 

جنگ ژوئن ۱۹۶۷ به گونه‌ای بود كه اسراييل در آن توانست تمام پيروزی‌های پيشين اعراب را خنثی كند و از اين‌رو درميان فلسطينی‌ها كه روز اشغال فلسطين در سال ۱۹۸۴را «يوم‌النكبه» می‌نامند شكست سال ۶۷ «يوم النكسه» یا روز سرافكندگی ناميده شد.(+)

پس از جنگ شش‌روزه بود كه جنبش‌های مقاومت فلسطينی به‌ شكل يك عامل سياسی عمده در خاورميانه درآمده و گروه‌های چريكی فلسطينی يكی پس از ديگری دست به عمليات عليه اسراييل در سرزمين‌های اشغالی يا خارج از آن زدند، از اين رو برخی كارشناسان يكی از شاخص‌های مهم دوران پس از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ را رشد خوداتكایی فلسطينيان می‌دانند.

اوضاع پس از اين جنگ و شكست سخت دولت‌های عربی روند خودآگاهی فلسطينيان و تكيه بر توان مبارزاتی خود را تسريع كرد و حتی در محافل بين‌المللی نيز توانستند هويت ملی خود را به رخ جهانيان بكشند.

پس از همين جنگ بود كه سازمان‌های مقاومت فلسطينی كه در اردوگاه‌هایی در اردن، سوريه و لبنان آموزش ديده بودند بر شدت عمليات خود عليه اسراييل افزودند و شهر «كرامه» در دره اردن را مركز نيروهای خود قرار داده و سرانجام چريك‌های فلسطينی به رهبری جنبش فتح در نبرد كرامه توانستند عده زيادی از اسراييلی‌ها را كشته و سربازان مهاجم را وادار به عقب‌نشينی كنند.

نتایج نبرد شش روزه اعراب و اسرائیل
این جنگ پیامدهای زیادی داشت که نه تنها تأثیر زیادی بر روی مرز بندی سیاسی و جغرافیایی خاورمیانه داشت بلکه حتی تأثیر زیادی بر روی دیدگاه‌های نظامی در تمامی ارتش‌های جهان داشت به طوری‌که بسیاری از معادلات نظام جهان بعد از جنگ شش روزه سال ۱۹۶۷ مورد بازنگری قرار گرفت.

جنگ ۶ روزه جز تخریب وکشتار چند نتیجه دیگر نیز داشت که به طور اجمال تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:

از اولین نتایج این نبرد استعفاى جمال عبدالناصر كه خود را مقصر اصلى شكست ارتش مصر مى‌دانست بود، اگر چه اين استعفا توسط ميليون‌ها تظاهركننده مصرى و عرب ساير كشورها پذيرفته نشد.

اثر دوم اين نبرد توجه جهانی به سرعت عمل واحدهاى اسرائيلى در هماهنگى بين نيروى هوايى و نيروهاى زرهى بود و اين جنگ مفهوم جنگ برق آسا را جانى دوباره بخشيد.

نكته سوم تصرف تمام مناطق استراتژيك غرب خاورميانه توسط اسرائيل بود. ارتفاعات جولان، قنيطره، غرب رود اردن، بيت المقدس، صحراى سينا، تسلط بر خليج عقبه و كانال سوئز و غزه همه نتيجه جنگ ۶ روزه بود.(+)

از جمله جنگ‌هاى بسيار معروف دنيا، جنگ ۶ روزه است، اگرچه مبدع نبردهاى برق آسا ارتش آلمان نازی در جنگ دوم جهانى بود و آلمان‌ها توانسته بودند ظرف كمتر از يك ماه لهستان را با اين شيوه از پاى درآورند و اين روش را در قبال ارتش‌هاى قدرتمند فرانسه، هلند، بلژيك، نروژ، يونان و. . . ادامه دهند؛ اما اين‌كه بتوان هم‌زمان ۴ كشور را مورد حمله قرارداد و در كمتر از يك هفته آنها را وادار به قبول صلح كرد اتفاقى بود كه در تاريخ جنگ‌هاى مهم تنها يكبار رخ داد.

برخی منابع:
http://www.wikiresist.com/?word=%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF_%D۸%B۴%D۸%B۴_%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷
http://www۱.jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=۱۰۰۸۷۸۰۶۸۴۱۸
http://www.khabaronline.ir/detail/۲۱۸۲۱۷/World/middle-east
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=۱۳۹۲۰۷۱۴۰۰۰۵۳۳
http://jangaavaran.ir/%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%B۳%D۸%A۷%D۹%۸۴-۱۹۶۷-%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۹%۸۸-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۶%DB%۸C%D۹%۸۴-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%B۴%D۸%B۴-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷/
http://www.samenea.com/calender/۳۵۱۳/%D۹%BE%D۸%A۷%D۹%۸A%D۸%A۷%D۹%۸۶-%D۸%B۳%D۹%۸۸%D۹%۸۵%D۹%۸A%D۹%۸۶-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۹%۸۸-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۶%D۹%۸A%D۹%۸۴-%D۹%۸۵%D۸%B۹%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۹%۸۱-%D۸%A۸%D۹%۸۷-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%B۴%D۸%B۴-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷.aspx
http://www.military.ir/forums/topic/۳۸۷۴-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%B۴%D۸%B۴-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷-۱۹۶۷-%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۹%۸۸-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸A%D۹%۸A%D۹%۸۴/
http://www.porseshkadeh.com/Question/۳۳۸۴۴/%D۸%AF%D۹%۸۴%DB%۸C%D۹%۸۴-%D۸%B۴%DA%A۹%D۸%B۳%D۸%AA-%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۸%AF%D۸%B۱-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-۶-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷-%DA%۸۶%D۹%۸۷-%D۸%A۸%D۹%۸۸%D۸%AF
http://vista.ir/article/۱۰۷۵۰۷/%DB%B۱%DB%B۳-%DA%۹۸%D۹%۸۸%D۸%A۶%D۹%۸۶-%DB%B۱%DB%B۹%DB%B۶%DB%B۷-%D۹%۸۰-%D۸%AF%D۸%B۱%D۸%A۸%D۸%A۷%D۸%B۱%D۹%۸۷-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%DB%B۶-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۶%DB%۸C%D۹%۸۴-%D۸%A۸%D۸%A۷-%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸
http://news.irib.ir/articles/item/۵۱۸۰۶-%D۹%BE%D۸%B۴%D۸%AA_%D۹%BE%D۸%B۱%D۸%AF%D۹%۸۷_%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF_%D۹%۸۷%D۸%A۷%DB%۸C_۵۰_%D۸%B۳%D۸%A۷%D۹%۸۴_%D۸%A۷%D۸%AE%DB%۸C%D۸%B۱_%۲۸_%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF_۶_%DA%۹۸%D۹%۸۸%D۸%A۶%D۹%۸۶_۱۹۶۷_%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸_%D۹%۸۸_%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۶%DB%۸C%D۹%۸۴_%۲۹
http://forum.hammihan.com/post۱۰۳۰۸۷۲-۱.html
http://tarikhirani.ir/fa/files/۱۱/bodyView/۱۰۰/%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%A۷%D۸%A۸%D۸%B۷.%D۸%A۷%DB%۸C%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸۶.%D۹%۸۸.%D۹%۸۵%D۸%B۵%D۸%B۱.%D۹%۸۲%D۸%A۸%D۹%۸۴.%D۹%۸۸.%D۸%A۸%D۸%B۹%D۸%AF.%D۸%A۷%D۸%B۲.%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF.%D۸%B۴%D۸%B۴.%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷.%D۸%A۸%DB%۸C%E۲%۸۰%۸C%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%AA%D۹%۸۶%D۸%A۷%DB%۸C%DB%۸C.%D۸%AA%D۹%۸۷%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸۶.%D۸%A۸%D۹%۸۷.%D۸%AA%D۸%AD%D۸%B۱%DB%۸C%D۹%۸۵.%D۹%۸۶%D۹%۸۱%D۸%AA%DB%۸C.%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%DB%۸C%DB%۸C%D۹%۸۴.html
http://www.shafaqna.com/persian/component/k۲/item/۱۴۹۹۵-%D۸%B۳%D۹%۸۷%D۹%۸۵-%D۹%۸۱%D۹%۸۴%D۸%B۳%D۸%B۷%DB%۸C%D۹%۸۶%DB%۸C%۲۰%D۹%۸۷%D۸%A۷-%D۸%A۷%D۸%B۲-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%B۴%D۸%B۴-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷-%DB%۸C%D۸%A۷%D۸%AF%D۸%AF%D۸%A۷%D۸%B۴%D۸%AA%DB%۸C-%D۸%A۷%D۸%B۲-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۶%D۸%A۷%D۹%۸۵%D۹%۸۷-%D۸%B۴%D۸%B۱%D۹%۸۲.html
http://www.military.ir/forums/topic/۳۸۷۴-%D۸%AC%D۹%۸۶%DA%AF-%D۸%B۴%D۸%B۴-%D۸%B۱%D۹%۸۸%D۸%B۲%D۹%۸۷-۱۹۶۷-%D۸%A۷%D۸%B۹%D۸%B۱%D۸%A۷%D۸%A۸-%D۹%۸۸-%D۸%A۷%D۸%B۳%D۸%B۱%D۸%A۷%D۹%۸A%D۹%۸A%D۹%۸۴
http://www.iranamerica.com/forum/showthread.php?t=۲۷۰۰۵