کلیپ: نسل کشی مسلمانان در میانمار را متوقف کنید

پوستر: مقایسه محمد مرسی و بشار اسد

اعلام آمادگی ۵۰ شهر آلمان برای استقبال از آوارگان

اعتراض به تعلیق ارسال کمک‌های غذایی به مناطق تحت سیطره حوثی‌ها در یمن

برگزاری کنفرانس «قتل عامدانه محمد مرسی» در استانبول ترکیه

تحصن در الجزایر علیه تعطیلی رسانه‌های منتقد

برگزاری نمایشگاه پناهندگان در لندن

تظاهرات فعالان آمریکایی علیه تعطیلی اردوگاه پناهندگان + تصاویر

لغو کنسرت خواننده زن حامی اسرائیل در اردن

عدم شایستگی عربستان برای ریاست بر كنفرانس گروه 20

درخواست تشكیل كمیته حقیقت‌یاب برای مرگ محمد مرسی

انتشار گزارش شکنجه زندانیان سیاسی در ترکیه

فیلم/ گدایی به اسم آوارگان سوری در فرانسه

«معامله قرن» از نگاه تحلیل‌گران خارجی + فیلم

یک مسئول صهیونیست: بن‌سلمان و بن‌زاید بیشتر از یهودیان از اسرائیل حمایت می‌کنند

پوستر: گرسنگی و مرگ، هدیه سعودی‌ها به کودکان یمنی

نمونه کارهایی از کالیته و سرکالیته

تولید جدیدترین کالیته و سرکالیته در شهر کالیته

کلیپ: قدرت پوشالی آمریکا

تظاهرات محیط زیستی در لبنان

شنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۷:۰۳
کد مطلب: ۳۰۳۴۶
داخلی آرشيو خبر صفحه بیداری اسلامی
چرا ضرورت وحدت را درک نمی‌کنیم؟!
حجت الاسلام سید علی موسوی
چرا ضرورت وحدت را درک نمی‌کنیم؟!
اگر در این دعواها عقل حاکم باشد قطعا زمینه‌ای برای این درگیری‌ها پدید نمی‌آید. مسئله آنجایی است که با جهالت و بی‌عقلی این پدیده شکل گرفته و عمیق‌تر می‌شود. مسئله اساسی جهان اسلام عقلانیت است؛ اما نه عقلانیت از نوع غربی که خود جاهلیتی جدید است بلکه یک عقلانیت فطری.
وحدت در جنگ با جبهه متحد دشمن تهدید کننده، نیاز به هیچ دلیل دیگری ندارد. این امر عقلایی ربطی به روشنفکر، اسلامگرا، جهادی، سلفی سنی و یا شیعه بودن ندارد. این امر واضح تر از آن است که هر انسان عاقلی اعم از ملحد، مسیحی و یهودی منکر آن گردد اما چرا جهان اسلام متوجه این امر نیست؟

متاسفانه درد فراتر از این است. امروز درد ما آن نیست که چرا جلوی دشمن صهیونیستی و دشمنی های امریکا و دول غربی با هم متحد نیستیم بلکه درد آن است که چرا دشمنی ما مسلمانان با یکدیگر به حد جنگ، خونریزی و قتل عام رسیده است و هر گروهی در این میدان جنگ به خود اجازه می دهد از دول غربی، امریکا و حتی اسرائیل استمداد کند تا تیغ بر روی برادر خود بکشد؟

جریانهای اصلاح طلب غرب گرا در جهان اسلام برای از میدان بیرون کردن اسلامگرایان به هر ابزاری دست می زدند. هرچند در این جریانها افراد مزدوری یافت می شوند اما بخش عمده این جریانها به دنبال پیشرفت و رشد جوامع اسلامی اند و از سر دلسوزی دست به سمت دشمن دراز می کنند. متاسفانه زد و بند با دول استکباری غرب آنچنان به رسم مشهود در جهان اسلام تبدیل شده است که جریانهای اسلام گرا نیز برای خارج کردن جریانهای غرب گرا نیز به همان شیوه دست می زنند. هرچند هر دو جریان در طول تاریخ معاصر خیانت دول استکباری غرب را به خود مشاهده کرده اند اما باز هم سازش و استمداد از دشمن برای تیغ کشیدن به روی برادر دینی همچنان ادامه دارد. ماجراهای چند سال اخیر مصر و ترکیه شاهد بارز این پدیده است. پس با چه توجیهی این دو جریان همچنان دست به دشمنی با هم می زنند؟

متاسفانه عمق مشکل آنجایی نمایان تر می گردد که حادترین نحوه مقابله در سطح اصولگراترین جریان های اسلامی مشاهده می گردد. جریان سلفیت که به دنبال بازگشت کشورهای اسلامی از ارزشهای تمدن کفرآمیز غرب به سمت عهد نبوی و مدینة النبی شکل گرفت، امروز تا حد تکفیر نه فقط غربگرایان جهان اسلام که اسلامگرایان شیعه و حتی تمامی جریانهای اعتقادی- فقهی جهان اسلام پیش رفته است. باید اذعان نمود که این حد از خشونت در فتوا، حتی در آراء ابن تیمیه نیز مشاهده نمیگردد.

در اتفاقات اخیر مصر برخی علمای غیر سلفی فتاواهایی در جواز کشتار طرفداران جریان سلفیت و اخوان به پشتیبانی از ژنرال سیسی دادند همان گونه که علوی های ترکیه ضد اسلامگرایان سنی این کشور- که قدرت را در دست دارند- فعالانه از همه کشورهای غربی استمداد می نماید. لذا دشمنی تنها از سمت سلفی ها مشاهده نمی گردد بلکه چه اسلامگرایان سلفی و چه اسلامگرایان غیر سلفی هردو در کینه ورزی و دشمنی با یکدیگر سهیم اند.

این کینه ورزی از آنجایی که مستند به کلام وحی و خداوند متعال است، عمیق تر و شدیدتر گردیده و رنگ مقدسی به خود می گیرد. در این میان مقابله میان اسلامگرایان شیعه و سنی نیز خارج از این نحو مقابله طرفینی نیست. کینه ورزی در هر دو جریان به صورت عمیقی نهادینه شده است. این کینه از روی منبر آغاز می گردد و در ادبیات عمومی مردم جریان می یابد. حال این منبر می تواند در ایران باشد یا در عربستان فرقی نمی کند. درگیری میان جریانهای مختلف اسلام گرا در تمام جهان اسلام به صورتی عمیق جریان دارد، از مالزی و جنوب شرق آسیا تا شبه قاره و شمال افریقا و حتی در میان اسلام گرایان حاضر در دنیای غرب.

این جنگ و درگیری تنها به کریه کردن چهره اسلامگرایان در جهان اسلام و در انظار عمومی جهان غرب کمک می کند. در ادامه این درگیری های مذهبی، در صحنه جدال میان کشورها به جایی می رسد که هر کشوری بنابر نوع تحلیلش به خود حق می دهد از امریکا برای مقابله با دشمن درجه یک اش، یعنی کشور اسلام گرای مقابلش، استمداد کند. غافل از این که بازیگر اصلی این جدال همان کسی است که هر دو طرف برای کمک به سمت او دست دراز کرده اند. چرا دو طرف این واقعیت روشن را نمی بینند؟

جریانهای جهادی جهان اسلام اساسا برای مقابله با رژیم غاصب صهیونیستی و دول استکباری غرب و شرق شکل گرفت. امروز این سلاح برنده جهان اسلام ملعبه دست همان اسرائیل، امریکا و سایر دول استکباری غربی است. نطفه شکل گیری جریان سلفیت جهادی پس از صلح ناصر با اسرائیل، در جهت مقابله با اسرائیل شکل گرفت. حرکت به سمت افغانستان نیز در چهارچوب بیرون راندن کفار شوروی از کشور اسلامی افغانستان توجیه می شد.

اگر توجیه این جریان برای مقابله با امریکایی ها در عراق را بپذیریم، توجیه افکار عمومی جهادگران برای جنگ در سوریه به عنوان تنها پایگاه مقاومت در مقابل اسرائیل در میان کشورهای همسایه فلسطین چه می تواند باشد. شاید برخی عناصر مزدور در این جریانها حضور داشته باشند اما بخش اعظم جهادگران حاضر در سوریه به خاطر خدا وارد جنگ با برادران دینی شان شده اند. چرا این جهادگران کمی تامل نمی کنند که اگر حملاتشان تنها یک سال متوجه اسرائیل شده بود قطعا نابودی آن را شاهد بودیم. اما سه سال است سلفیت جهادی در سوریه محور اساسی کینه ورزی های طائفه ای میان شیعه و سنی را تشدید می کند، آن هم نه در اردن- کشوری سازشکار با مرزی پهناور با رژیم صهیونیستی،-بلکه در سوریه به عنوان پایگاه مقاومت. آیا جهادگران اسلام گرا این حقیقت روشن را نمی بینند؟

شاید تمامی این درگیری ها را به مزدوران اجنبی ربط دهیم. قطعا در میان صفوف مسلمین در هر طیفی از روشنفکران غربزده تا اسلام گرایان جهادی، از سلفی های سنی تا ولایتی های شیعی مزدوران اجنبی هستند اما بی انصافی است اگر همه مسلمانان را مزدور اجنبی بدانیم. در این صورت مشکل اساسی چیست؟

پاسخ این سوالها به همان روشنی است که ابتدای این یادداشت اشاره شد. اگر در این دعواها عقل حاکم باشد قطعا زمینه ای برای این درگیری ها پدید نمی آید. مسئله آنجایی است که با جهالت و بی عقلی این پدیده شکل گرفته و عمیق تر می شود. مسئله اساسی جهان اسلام عقلانیت است اما نه عقلانیت از نوع غربی که خود جاهلیتی جدید است بلکه یک عقلانیت فطری.

با این مقدمه اگر بیانات اخیر مقام معظم رهبری را در جمع مسولین و سفرای کشورهای اسلامی مرور کنیم تشخیص جوهره مشکل از نگاه ایشان همین عقلانیت فطری است. مشکل عدم تحقق وحدت به همین سادگی و روشنی است. در نهایت با دقت این فرازهای بیانات معظم له را مرور می کنیم:

«آنچه امروز براى ما مردم و براى دنیاى اسلام لازم است و باید به آن توجه شود، دو سه نقطه ى اصلى است: یکى آن نقطه اى است که امیرالمؤمنین (علیه الصلاة و السلام) در خطبه ى نهج البلاغه به آن اشاره فرمود که علت بعثت پیامبر و پیامبران بزرگ الهى را این گونه معرفى کرده است: لِیَستَأدُوهُم مِیثاقَ فِطرَتِهِ وَ یُذَکِروهُم مَنسِىَ نِعمَتِهِ ... وَ یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول؛ انسانها را به فطرت انسانى و سرشت انسانیت که همراه با شرف و کرامت است برگردانَد؛ نعمتهاى فراموش شده ى الهى را به یاد آنها بیاورَد و خِرَدهاى دفن شده را مبعوث کند.

انسانها به برکت خِرَد است که میتوانند پیام پیامبران را درک کنند؛ از مشکلات و دشوارى هاى راه نورانى پیغمبران نهراسند و آنها را بتوانند پشت سر بگذارند. به برکت عقل و اندیشه و خِرَد است که بشریت میتواند از مفاهیم قرآن بدرستى استفاده کند. اگر جامعه اسلامی به همین یک دستور عمل کند، یعنى نیروى فکر را، به کارگیرى اندیشه و خِرَد را در میان خود یک امر رایج و عمومى قرار بدهد، عمده ى مشکلات بشر حل خواهد شد؛ عمده ى مشکلات جامعه ى اسلامى حل خواهد شد.

دنیاى اسلام امروز احتیاج دارد به روى آوردن به اندیشه، روى آوردن به فکر، عادت کردن به اندیشیدن، مسائل را درست فهمیدن، درست تحلیل کردن. دنیاى اسلام امروز احتیاج دارد به شناختن حقیقى جبهه ى دشمن امت اسلامى؛ دشمنانمان را بشناسیم، دوستانمان را بشناسیم. گاهى دیده شده است که مجموعه اى از ما مسلمانها با دشمنان خودمان همدست شدیم براى زدن دوستان خود، براى زدن برادران خود! » (۶ / ۳ / ۱۳۹۳)

نویسنده: حجت الاسلام سید علی موسوی
منبع: مجله الکترونیکی اخوت
Share/Save/Bookmark