دو شهید در کرانه باختری و نوار غزه

حمله افراد مسلح به استانداری اربیل عراق

امارات حمله به الحدیده یمن را از سر می گیرد

حمله جنگنده‌های رژیم صهیونیستی به سوریه

فلسطینی‌ها علیه معامله قرن تظاهرات کردند

عکس/ تصاویر شهدای فلسطین در خیابان‌های آمریکا

واکنش گردان‌های حزب‌الله عراق به احتمال حمله رژیم صهیونیستی

امام جماعت مسجدی در جنوب يمن ترور شد

یک مدرسه در سوریه به زندان مخوف آمریکا تبدیل شد

چگونه در اکسپلور اینستاگرام دیده شویم؟

تظاهرات خونین عراق

فیلم/ سخت‌ترین خبری که خبرنگار فلسطینی مخابره کرد

تامین سوخت نیروگاه‌های برق عراق توسط کویت

تاکید انصارالله بر دستیابی به راهکار سیاسی برای حل بحران یمن

وقوع انفجار در اطراف بیمارستان ملی «حسکه» در سوریه

تظاهرات فلسطینی‌ها در محکومیت «معامله قرن»

40 داعشی در عراق کشته و زخمی شدند

تداوم بمباران استان‌های یمن توسط جنگنده‌های ائتلاف سعودی

ایران کابوسی برای نتانیاهو

حصول توافق دربارۀ خروج مردم از مناطق تحت محاصرۀ فوعه و کفریا

چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
کد مطلب: ۵۱۸۴۹
۲ نظر
داخلی آرشيو چند رسانه ای صفحه یمن
عکس/ زخم کینه سعودی بر چهره شهر عدن
عکس/ زخم کینه سعودی بر چهره شهر عدن
با گذشت ۴ ماه از تجاوزات عربستان به یمن، تصاویر دردناکی از شهر عدن منتشر شده که نشان‎‌دهنده‌ی حجم ویرانی در این شهر است.
به گزارش جبهه جهانی مستضعفین، با گذشت ۴ ماه از تجاوزات عربستان به یمن، شهر باستانی عدن به مخروبه تبدیل شده است.

سایت خبری "اخبار الساعه" یمن در این‌باره گزارش داد، تصاویر دردناکی که به تازگی از شهر عدن منتشر شده است، نشان‎‌دهنده‌ی حجم ویرانی است که در پی حملات سعودی‌ها به این شهر اتفاق افتاده است.

گفتنی است در این حملات بسیاری از آثار تاریخی و باستانی شهر زیبای عدن از بین رفته است.

در ادامه تصاویری را از شهر عدن قبل و بعد از حملات عربستان مشاهده می‌کنید:
Share/Save/Bookmark
منصور
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۴-۰۵-۲۸ ۱۳:۲۳:۱۳
بسم رب القاسم الجبارین،
مثنوی عاشورایی «یمن، نوید ظهور» تقدیم به مردان و زنان و کودکان مظلوم و تنها ماندۀ کربلای یمن و منتظران راستین ظهور امام عاشقان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
در کعبه نشسته بت پرستی - بر بازی فتنه چیره دستی
حرمت بشکسته دین حق را - بگرفته به شب ره فَلَق را
آن ددمنشِ وهابیِ پست - وز بادۀِ فتنه گشته سر مست
بر آتش کین گرفته دستی - پوشیده به تن ردایِ پستی
ویرانه نموده خانۀِ یاس - خون کرده دل علی به احساس
سیلی زده بر رخ پیمبر – سودای سقیفه کرده در سر
خود خوانده خدا به‌رسم نمرود - پوشیده به تن رَدا ، زَراَندود
تَر کرده به خون لاله نانش - خون می‌چکد از لب و دهانش
بر فاطمه کینه ور، دلِ او - آن وارث بر مقاتِلِ او
کوبیده لگد به پهلوی یاس - گل‌های علی شکسته با داس
معجر بکشیده از سر او - در خون بکشیده پیکر او
بنموده گل علی لگدکوب - بد کرده به هرچه بوده آن خوب
ای کینه بدل نموده او را - ای رنج و بلا فزوده او را
ای فاطمه را شکسته پهلو - سیلی زده بر رخ مه او
او فاطمه مادر حسین است - بر جان سپیده نور عین است
ای آل همیشه مست باده - ای فرق علی زکین گشاده
او ام ابی پیمبرم راست - قامت بشکسته مادر ماست
شرم از رخ مصطفی نکردی - از فاطمه‌اش حیا نکردی
ای حرمت حق دریده ملعون - نازک دل فاطمه کنی خون
ای یاس علی نموده نیلی - بنموده رخش کبود سیلی
کوچک ملک ای شه مُحَقر - با آل علی فتاده ای در ؟!
بر ملک یمن ز کینه تازی؟ - خواهی چو سقیفه فتنه سازی؟
ای ددمنشِ پلید سفاک - ای آل همیشه بوده ضحاک
ای گشته ملک به قوم نسناس - ای تشنه به خون شیعۀِ یاس
ای بتکده کرده کعبۀ حق - ای سمبل شرک و کفر مطلق
بر آل علی کشیده خنجر - بُبریده ز کینه لاله را سر
دد سیرت وحشی حجازی - بر آل علی چه فتنه سازی ؟
بر خاک یمن گشوده آتش - ببریده زکین سر سیاوش
ای آل شکم پرست دجال - ای دین خدا نموده پا مال
وی لشکر ظلمت و سیاهی - از جان یمن بگو چه خواهی؟
از کین علی غضب گرفته - دندان جفا به لب گرفته
با آل علی اگر در افتی - در چاه فنا به سر برافتی
ای آنکه نشسته در ریاضی - با آل علی تو فتنه سازی
ای آل سعودی حجازی - دانم به خدا در انقراضی
ما شیعه حیدریم و کرار - با خصم علی به شوق پیکار
بگذشته ز آتشیم و آبیم - یاران همیشه در رکابیم
ما کاوه و رستمیم و آرش -ما کاخ تورا زنیم آتش
ما وارث ذوالفقار هستیم - مردان علی وقار هستیم
از بادۀِ فاطمی چو نوشیم - با نای علی علی خروشیم
ما کهنه به تن کفن بپوشیم - عباس ، علم گرفته دوشیم
لب تشنۀ بوی کربلاییم - ما گم شده در یم ولاییم
ما راه یمن گرفته در پیش - حیدر نسبیم و فاطمی کیش
بگرفته علم به دوش آییم - دریای پر از خروش آییم
بگرفته علم به کف جلودار - ما در پی او سپاه بسیار
بگذشته زآب و آتش و خون - بر فاطمه گشته قوم مجنون
مردان علی علی به لب گو - بر فاطمه خون بها، طلب جو
تشنه لب انتقام زهرا - بگذشته ز بحر و دشت و صحرا
رو کرده به وادی حجازیم - خون بیرق کربلا فرازیم
ای آل همیشه مست باده - بین لشکر حق به ره فتاده
جان همچو علی به کف نهاده - مردان سواره و پیاده
بربسته میان دو دم نیامی - لب تشنۀ آب انتقامی
بر بارۀ خون سوار مستی - شمشیر دودم گرفته دستی
شوریدۀ حیدری پرستی - بگذشته ز خان و مان و هستی
بگرفته علم به دوش آید – دریای پر از خروش آید
آید که سپیده جان بگیرد – تا بوی علی جهان بگیرد
تا ملک حجاز از تو گیرد - تا هرچه بدی به نطفه میرد
آن دم که سپاه حق کشد صف - جان‌ها بگرفته جمله در کف
بینی تو خروش حق پرستان - شمشیر دودم گرفته دستان
بر پیکر تو شرر بباریم - بر سینۀ تو سرت گذاریم
ای گشته ملک به قوم تازی - بر حملۀ ما تو بی‌حفاظی
آتش به سرت ز ما چو بارد - مردانه دمار تو بر آرد
بارد به سرت شهاب‌ها چون - نقش تو کشد به خاک ، در خون
بارد به سرت ستاره سجیل - موسی صفتان گذشته از نیل
ای آل سقوط کرده بشنو - ابلیس هبوط کرده بشنو
بشنو خبرم ز نوبهاران - بر خاک تو یورش سواران
افسانۀ کربلا نگاران - مردان دلیر شب شکاران
دارم خبرت ز بارش مرگ - باران تگرگ و گریۀ برگ
از بارش قدر و فاتح و حوت - جا دادن تو میان تابوت
خیزد چو درفش کاویانی - اندر ید مردم کیانی
غوغای علی علی رود سر - خیزد چو خروش حیدر حیدر
آن دم که زقوم آریایی - خیزد سپهی همه ولایی
بر جبهه حق همیشه یاور -از تخمۀ رستم دلاور
در کف بگرفته ذوالفقاران - افسانۀ حیدری نگاران
سرمست می علی هو الحق - سر داده به دارعشق مطلق
شولای سپیده کرده بر تن - آشفته عدو به بانگ هل من
شوریده ز شوق سر بداری - چون فاطمه با علی به یاری
سر بندۀ یا علی به سرها - بی‌باک و هراس از خطرها
وز نیل بلا به‌جان گذرها - بر فاطمه سینه را سپرها
بر یاوریِ علی چو عمار - چون مالک اشترِ علمدار
مردان همه شده اباذر - بر شعلۀِ عشق حیدر آذر
بر خاک تو نقش خون نگارند - تا ریشۀ تو ز بُن در آرند
بر فاطمه قوم بسته سربند - طومار تو را به خون نوردند
از ظلمت شب خراج گیرند - هم سر ز تو هم که تاج گیرند
این لشکر همچونان ابابیل - بارد به سر تو نار و سجیل
طوفان‌زده این قبیلۀ نیل - غرقت بکند به موج تهلیل
بین لشکر پرشکوه ما را _ این رهبر هم چو کوه ما را
این سید اهل وادی عشق - این والی بر ایادی عشق
کز لعل لبش غزل شود مست - بر تیغ دو دم چو آورد دست
بر خصم علی کشد چنان تنگ لشکر چوکشد به وادی جنگ
کاید شب تیره روز از شور - شب کشته شود به خنجر نور
ای بسته کمر به کین زهرا - محشر به یمن نموده بر پا
از ما بهراس ای حرامی - گیریمت از آن که انتقامی
ای خوانده ملک تو خویش بشنو - سفاک روان‌پریش بشنو
ای وارث تخت و تاج ضحاک - خون‌ریز همیشه بوده سفاک
معجر چو زنان به سر ببسته - در بین حرم‌سرا نشسته
ای خورده حرام، گشته چون خوک - ای آل سعود، آل مفلوک
ما را به سر آرزوی جنگ است - دل بهر شکستن تو تنگ است
دل را تب و تاب و شور و شین ست - هنگامۀ یاری حسین است
دل خسته ز سستی و درنگ است - ما زنده و تو به‌جای، ننگ است
از داغ یمن دل آتشین است - گویی که دوباره اربعین است
بر سینه زند علی ز غم مُشت - ما را به خدا غم یمن کُشت
دل‌تنگی کربلایِ من تو - داغ دل شیعه‌ای یمن تو
یک‌بار دگر حسین تنهاست - گو کرب و بلا دوباره بر پاست
چشمان یمن اسیر دریاست - لب تشنۀ جرعه یاری ماست
از آل علی به نیزه سرهاست - یک ‌کرب و بلا دوباره برپاست
در فتنۀ قوم نا مقدس - یک‌بار دگر حسین بی‌کَس
یک‌بار دگر در انتظار او - بی‌یاور و یار و غمگسار او
از داغ یمن دیار گلگون - از دیدۀ فاطمه چکد خون
از کینۀ آل فتنه گردان - تن پاره و سر بُریده مردان
خون می‌چکد از یمن سرا پا - از فتنۀ آتشین اَعدا
بس در یمن آتش اهرِمَن کُشت - ما را تب و تاب در یمن کُشت
بی‌تاب و تبم خدا یمن را - خواهم که بُرم سر اهرمن را
ما را چو علی که بسته بازو؟ - تا شِکوِه برم خدای را زُو
بر مِهر جهان ،عجوزۀ پست - ما را که چنین نموده پابَست؟؟
اندر دل ما غم وَلا کو ؟ - بی‌تابی دل ز کربلا کو ؟
ما را چه به سر دُلار آورد؟ - در دل شده شور کربلا سرد
کو بر دل شیعه داغ زهرا ؟ - بی‌تابی‌اش از فراق زهرا
دنیا چه نموده بادل ما ؟ - دردا ز طریق باطل ما
ای شیعه تو را چه بر سر آمد –غوغای تو کی به آخر آمد
قامت زیمن شکسته در جنگ - ای شیعه ز پا نشستنت ننگ
ای شیعه صلاح و مصلحت بس - خونخواهی کربلا، کجا پس؟
بنگر به یمن که کربلایست - خون چشمِ ترش، یم بلایست
بنگر که به نیزه گشته سرهاست - یک‌بار دگر حسین تنهاست
بنگر به یمن دیار تنها - صدپاره در او تن و بدنها
ای شیعه تو را چه شک و تردید؟ - تا کی به بلا توان یمن دید؟
تا کی نتوان ز جای جُنبید؟ - کشتار یمن به کربلا دید
در خانه نشستن آه، تا کی - بیعت بشکستن آه، تا کی
ای خانه نشسته شرم بر تو - ای دیدۀ بسته شرم بر تو
ای مانده به‌جا زکربلایت - ای مشتِ گره نگشته، وایت
ای مانده به‌جا ز کربلا باز - در خاک یمن بلا شد آغاز
ای خانه گزیده کنج ایمن - بشنو زیمن نوای هل من
ما را ز یمن حسین خواند - تا سوز عطش فرو نشاند
ای منتظرِ ظهور بر خیز - دل‌خسته ز شب،کنون سحر خیز
خواند یمنت به یاری خویش - تا کرب و بلایت آورد پیش
دردا که چو کوفیان نامرد - تنها بنهی یمن تو با درد
دردا که علم به کف نگیری - در مسلخ عاشقی نمیری
ای گشته ولی به شیعه ما را - بگشا به یمن طلیعه ما را
این داغ یمن بِکُشت ما را – شب طعنه زند دُرُشت ما را
ده اذن جهادمان خدا را - نوشان تو به ما می بلا را
دل می تپدم به سینه، سخت او - گردیده یمن سیه، چه بخت او
یک‌بار دگر حسین تنها - لب تشنه میان طفل و زن‌ها
ما را طلبد ولی به یاری - ما مست سبوی نوش خواری
ما منتظران سوگواری - هرکس شده گرم کاروباری
ما را نه به سر یمن به یاری - ما را نه هوای سر به داری
تا کشته شود ولی به خواری - آن دم همه غرقه اشک و زاری
لب تشنه، علی، ز ما به یاری - ما چله نشین سوگواری
ای قوم به تکیه‌ها رها خوش - تا کی دلتان به نوحه‌ها خوش
این بر سر و سینه‌ها زدن‌ها - در خون بکشیدن بدن‌ها
یا جامه دریدن به تن ها - یا گریه نمودن چو زن‌ها
دارد چه ثمر به شیعه این‌ها -- چون خانه تو را کند نشینها
دارد چه ثمر فغان و زاری - چون شور بلا به سر نداری
ای کرده به تکیه‌ها نهان رو - وز ما طلبد فدای جان او
دل بسته جان و مال و جاهید - یاران ولی به اشک و آهید
آن بر سر نیزه خوانده قران - از شیعه طلب نموده او جان
او جان طلبد نه نوحه خوانی - ای آنکه اسیر لقمه نانی
بر سینه و سر زدن چه نیکوست - گر جان نکنی دریغ از دوست
ما را چه خوش است آن عزایی - آن گریه و سوز جان‌فزایی
کاندر پی او زجان براییم - همسنگ علی دلاور آییم
مردان همیشه حیدر آییم - بر فاطمه یار و یاور آییم
ترک سر و جان و تن نماییم - تا کهنه به تن کفن نماییم
ای در دل تکیه‌ها به محبس - این نوحه و اشک و گریه‌ها بس
در خاک یمن حسین تنها - درمانده میان طفل و زن‌ها
سر داده نوای بی‌قراری - ما را طلبیده او به یاری
ای تکیه نشسته‌ها بخیزید - گردیده به دسته‌ها بخیزید
سر بنده ببسته‌ها بخیزید - پیمان نگسسته‌ها بخیزید
ای منتظران بر ظهورش - تشنه لب بادۀِ طهورش
ای نامه نوشتگان به مهدی - بر یاری او ببسته عهدی
او در یمن است منتظر تا - یک تن ز شما ز جا شود پا
ای قوم به تکیه سینه زن‌ها - او در یمن است و مانده تنها
این بر سر و سینه‌ها زدن بس - یاری به ولی کجا و کی پس ؟
ای گم شدگان به اشک و زاری - او می‌طلبد شما به یاری
ای منتظران نگاهتان بس - این گریه و اشک و آهتان بس
مهدی به یمن شده گرفتار - در دست سعودی جگرخوار
این شاه سعود، او یزید است - خون‌ریز و مزوری پلید است
او کرب و بلا بیا فریده ست - او حلق حسین ما دریده ست
ای شیعه به‌جا نشسته‌ای چون؟ - از چشم یمن روان یم خون
یک‌بار دگر حسین تنها - افتاده به دست اهرمن‌ها
بر سینۀ او نشسته پستی - خنجر بگرفته او به دستی
خواهد که کند سرش جدا او - او را که بهای خون خدا او
ما غرقه نماز و بر نی الله؟! - در برکۀ گِل شده، پی ماه ؟!
او بر سر نی به سر فرازی - ما سینه زنان به گریه بازی ؟!
ما در پی اشتران به بامیم - مرغان به بند تن به دامیم
تا جان به ره وفا نبازیم - روبه صفتان حقه بازیم
کوفی صفتان اهل ننگیم - با آل سعود اگر نجنگیم
ما اهل خیانتیم و نیرنگ - مردان هراس کرده از جنگ
سوگندِ به فاطمه که هیچیم - طومار سعود گر نپیچیم
این‌گونه اگر به‌جا نشینیم - این آتش در یمن ببینیم
گر مهدی ما کند ظهور او - بی ما کند از بلا عبور او
ای مست نذور آب و شربت - بر صفحۀ دل چه می‌کشی خط
باید که ولی شناس بودن - همپای علی چو یاس بودن
ای پخته برنج و قیمه‌ها بس - جانبازی بر حسین کی پس
آن خورده ترک لب و دهانش - او جان طلبد ز شیعیانش
ای گشته به نفس خویش منکوب - جان را بنما تو نذر آن خوب
بر شیعه بود چنین طریقت -- او جان طلبد ز ما نه شربت
ای خورده فریب نفس خویشت - ای رنگ و ریا و حیله کیشت
از ما طلبد حسین جانی - ما خوش به نذور آب و نانی ؟!
آن شیعه بود که هم چو زهرا - سینه به ولی کند سپر را
ای پشت ولی گرفته سنگر - یک دم به وجود خویش بنگر
بنگر که تو شیعه که هستی - بر یاری حق چو بسته دستی ؟؟
بنگر به یمن که خون‌فشان است - بر قلب ولی غمی گران است
اکنون که به شیعه روز تنگ است - وز تو همه سستی و درنگ است
مردی تو اگر بیا به میدان - کن ترک منال و خانه و جان
ای شیر بدون یال و کوپال - بیهوده ز خود شده خوش احوال
ای بر سر و سینه زن علی جان - شد وقت بلا بیا به میدان
بر سینه و سر زدن تو را بس - مردی تو بیا به کربلا پس
بشنو که ولی زند صلایت - خواند به دیار کربلایت
از سینه و سر زدن چه حاصل - نتوان چو کَنی ز خان و مان دل
خواند یَمَنَت به یاری آری - بی‌یاور و یار و غم گساری
ای شیعه که گرم کاروباری - افتاده یمن به کارزاری
ای شیعه یمن چو کربلایست - این نوبت امتحان ما است
آیا زیمن خبر نداری؟ - آسوده زمین تو سر گذاری!!!
آیا خبرت ز کربلا نیست ؟ - در سینه تو را غم ولا نیست ؟
ای بی‌خبر از یمن هلاکی - در بند جهان پست و خاکی
ای بی‌خبران رسد خبر !گوش - وز لعل سحر کند فلق نوش
از وادیِ لاله و عقاقی - آید سحری همیشه باقی
ای منتظران خبر ز نور است - هنگام رسیدن ظهور است
دل‌ها همه بی‌قرار یار است - لب تشنۀ بوی نو بهار است
آید مه فاطمی نشانی - گم گشته نگار کهکشانی
ای منتظران خبر چنین است - دل را به ظهور او یقین است
خورشید ولا رسد به ناگاه - گردد شب عاشقی سحرگاه
دل در تب و تاب انتظار است - دل‌تنگ ظهور آن نگار است
. آیا سحر نزدیک نیست ؟! أَلَیسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ
چهارشنبه 28 مردادماه 1394 – تهران – منصور نظری (12445)
 
پاشنه طلا
۱۳۹۴-۰۵-۲۸ ۱۶:۱۷:۵۳
این عربستانی ها همون عربهای کثیف مارمولک خورن حرامزادهها به هم زبون های خودشون رحم نمیکنن باور کنید خدا می ونسته زبون نفهم ترین انسانها از اعراب هستن که قران رو عربی برا انسانها فرستاده قربونه اءمه معصوم بشم ببینید با این زبون نفهم ها چه زجری کشیدن خدا نسلشونو منقرض کنه. (12458)